مربيان ايرانی در سراسر دنيا بی ارزش شده اند چرا  که تيم هاي درجه ۳ آسيايی نيز خواهان به خدمت گرفتن آنها نيستند...علارغم قابلیت ها و توانمندی های زیاد آنها با امکانات کم و محدود !!!مگر فوتیال کرواسی در کجای جهان یا کوچک تر از آن کجای اروپا جای دارد؟؟چند دوره قهرمان جام جهانی یا قهرمان اروپا شده اند؟چند تیم باشگاهی  کروات تا به حال حتی جز ۱۶ تیم لیگ قهرمانان اروپا بوده اند؟...جالب تر اینجاست که در رده بندی های پیشین فیفا پایین تر از ایران و ژاپن قرار گرفته اند.پس چرا هرکجا نگاه می کنیم مخصوصا در ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس ((یچ ها)) پر شده اند مگر بلازویچ و ایوانکوویچ و بگوویچ و نیکولیچ و یچ های دیگر چند بار به عنوان بازیکن در فوتبال اروپا درخشیده اند چند بار برنده توپ طلای اروپا شده اند یا مگر در یک تیم ملی چقدر ستاره می تواند به مرحله ی بلوغ برسد ؟آیا این ایچ ها همه ی ستاره ی تیم ملی کرواسی بودند یا ستارگان باشگاهی؟چرا مسولان ما به این مسئله توجهی ندارند؟خداداد عزیزی- محمود فکری -رهبری فر آیا این ها به عنوان نمونه کافی نبودند؟پس علت چیست ؟راه حل چیست؟

نسبت مربی و بازيکن مثل آشپز و خورنده ی غذا هستند حال اگرخورنده  غذا خورد بايد نتيجه گرفت که آشپزی نيز می داند؟؟؟چرا چلسی بايد مورينيو را که نه بازيکن باشگاهی بوده و نه ملی جذب کند.؟؟!آیا این مترجم عکسی با شرت و لباس ورزشی داشته ؟!!تفاوت ها اينجاست .در ايران تا کسی ادعا کند که مربی است می گويند يه عکس از خودت بیار که با شرت و لباس ورزشی بازی کرده باشی؟؟آیا این معیار درستی است؟؟متاسفانه در کشور ما باب شده است که تا بازیکن از فوتبال خداحافظی کرد فورا سرمربی می شود در حالی که نه دوره و آموزش دیده است نه تجربه ای بر روی نیمکت داشته است.یکی از تفاوت های ما و اروپا اینست که کاکا و توتی و ... اگر بخواهند مربی شوند باید از گام نخست شروع کنند و با افراد مختلف صرف نظر از نام و سابقه و حرفه در يك كلاس مي نشيند و مرحله به مرحله جلو مي روند كلاس هاي أنها فقط آموزش نکات فوتبالي نيست !!!أموزش تمام مسائل و حرفه هاي كاري است اعم از روانشناسي و فيزيوتراپي و تغذيه و مديريت و ...مي باشد.به آن ها ياد مي دهند كه بلای فوتبال ما مثل اخراج سرمربی توسط بازیکن  دچار نشوند و مسائل بين خود و بازيكن را حل كنند.

مربيگری 4 رکن دارد و هر مربی ای که این چهار رکن را داشته باشد بدون شک موفق خواهد بود:

 

1-دانش : که کامل نمی شود مگر با دیدن کلاس های مختلف و یادگیری فراوان و خواندن کتاب های متعدد

2-مدیریت: که شاید یکی از مهمترین ارکان مربیگری است چرا که ممکن است یک مربی با دانش زیاد نتواند تیم را رهبری و مدیریت کند و بازیکنان از فرمان هایش سرپیچی کنند و تیم دچار هرج و مرج و بی نظمی شود در این مرحله دانش نقشی نخواهد داشت!!

3- خلاقیت: در بسیاری از صحنه ها ی بازی دانش ها چاره ساز نیستند و برای اینکه حرکت مثبتی شود و تیم از درجا زدن خارج شود باید مربی دست به ابتکار بزند .شاید بتوان سر منشا ریسک کردن را از ابتکار دانست یا به جرئت تفاوت مربیان بزرگ با سایرین را به همین عامل نسبت داد.

4- تجربه: این عامل شاید  تنها مزیت انتخاب به این گونه باشد چرا که بازیکنان بزرگ به دلیل بازی در باشگاه های بزرگ و کار کردن با مربیان بزرگ به مراتب تجریه های بزرگ دارند.این تجربه فقط شامل بازیکن بودن نمی شود و بیشتر به عرصه ی مربیگری ربط دارد .شاید موفقیت نسبی مربیانی که فوتبالیست خوبی بوده اند نسبت به سایرین همین باشد .

            ۱- رهبری  

         ۲- خلاقیت                

         ۳- دانش      

         ۴-تجربه مربیگری حرفه ای

مسولان ورزش ما باید بدانند که آیا بازیکنی را که به عنوان سرمربی یک تیم انتخاب می کنند و از آن انتظارات بالایی دارند آیا این 4 رکن که پایه و اساس انتخاب می باشد را دارند و یا فقط به صرف تجربه این انتخاب را می کنند ؟

اگر به نمونه های اطراف خود نگاه کنیم خواهیم دید که مربیانی که ابتدا به عنوان دستیار کار خود را اغاز کرده بودند و همچنین در رده های  سنی مختلف مربی گری کرده بودند به مراتب موفق تر از مربیانی می باشند که به طور مستقیم سرمربی تیم شده اند یا فقط در یک رده ی سنی کار کرده اند، این شاید خود یکی از دلایل ضعف مربیان ایرانی باشد.

 

آیا وقت آن نشده است که از بالا به فوتبال خود بنگریم؟آیا وقت آن نشده است که بدانیم در کجای جهان ایستاده ایم ؟ به امید اینکه روزی به خود بیایم و این مقوله را درک کنیم و خدا کند که آن روز دیر نشده باشد!!!