چگونه ميتوان پيروز شد راز موفقيت
چگونه ميتوان پيروز شد
راز موفقيت
انسان موفق كيست؟
چگونه ميتوان موفق شد؟
ديگران چگونه به موفقيت در زندگي دست يافتهاند؟
آيا ميتوان موفق شد؟
آيا ....
سؤالات متعدد و متنوعي در اين زمينه ذهن بسياري از نوجوانان و جوانان را به خود مشغول ساخته است. ولي نكتهي مهم اينجاست كه آيا اين سؤالات و سؤالاتي از اين قبيل، واقعاً پاسخي قانعكننده دارند؟
ما عقيده داريم صد در صد.
عوامل مختلفي در موفقيت يك انسان نقش دارند، امّا نقش اصلي با خود انسان است. و معتقد هستيم كه
عامل اصلي در هر موفقيت و يا شكستي
خود فرد ميباشد. و در اين كتاب سعي كردهايم تا به عوامل، ويژگيها و راه كارهاي عملي كه انسانهاي موفق از آنها بهره گرفتهاند اشاره كنيم و شما هم ميتوانيد. با استفاده از اين راهكارها به موفقيت و پيروز برسيد.
امّا با يك شرط، آن هم اين كه مطالعه و به كارگيري راه كارهاي پيشنهادي را
با تمام وجود و بدون ترديد و با ايمان به موفقيت،
شروع كنيد.
اگر ترديدي در خود احساس ميكنيد اين كار را براي فرصتي ديگر موكول كنيد.
راه كارها و عوامل مهم در پيروزي
1 ـ
عجيبترين راز زندگي اين است:
«انسان به درستي همان ميشود كه به آن فكر ميكند»
آيا فكر ميكنيد ميتوانيد موفق شويد. باورتان در مورد خود و آينده و موفقيت در تصميماتتان چيست. اگر قدمهاي خودتان را در راهي كه انتخاب كردهايد با ترديد و سستي برداريد و حتي در انديشهي خود هم ترديد به خود راه دهيد، مطمئن باشيد در راه رسيدن به پيروزي دچار مشكل خواهيد شد. پس از اين راز به خوبي استفاده كنيد.
2 ـ
اين مطلب را فراموش نكنيد، و حتي در صورت
امكان با خط زيبا بنويسيد و آن را در مقابل ديد خود نصب كنيد:
«ديگران چون به جايي رسيدهاند، من هم ميتوانم»
در اين راز لازم است اين نكته را در نظر بگيريد كه نسبت به اطرافيان، همنوعان خود توجه و شناخت واقعبينانه داشته باشيد. انسانهايي كه در محيط زندگيتان و در شهر و كشورتان و حتي فراتر از آن در دنيايي كه شما در آن هستيد، وجود دارند، غافل نباشيد و آنها را هم نابغه نپنداريد. خيلي از آنها مثل شما افرادي عادي هستند يا در نوجواني و جوانيشان مثل شما بودهاند حتي ممكن است ضعيفتر از شما بوده و در موقعيتهاي بدتري از شما قرار داشتند. پس چون ديگران به جايي رسيدهاند، به مقام علمي، به موقعيتهاي شغلي ممتاز دست يافتهاند، شما هم ميتوانيد.
خودتان را دست كم نگيريد و موفقيتهاي بزرگ ديگران را هم معجزه نپنداريد.
البته در قطب مخالف ديگرانِ موفق، ديگرانِ شكست خورده هم وجود دارند. از ديدن آنها هم غافل نشويد.
در كل انسانها را به سه دسته تقسيم كنيد:
انسانهاي پيروز
انسانهاي عادي
انسانهاي شكست خورده
كافي است الگوي خودتان را انتخاب كنيد و تلاش كنيد به آن برسيد. هر چند در موفقيت و شكست، عوامل فردي و اجتماعي فراواني مانند: خانواده، جامعه، دوستان، رسانهها، آموزش و پرورش و ... نقش دارند، ولي باز هم روي اين عقيده پافشاري ميكنيم نقش خود فرد مهمتر از تمام عوامل بيروني است.
پس
ديگران كه وزير شدهاند،
ديگران كه رئيس جمهور شدهاند،
ديگران كه استاد دانشگاه شدهاند،
ديگران كه معلم شدهاند،
ديگران كه مهندس و پزشك و روانشناس و مشاور و قاضي و ... شدهاند
ديگران كه بدبخت شدهاند، معتاد، زنداني، بزهكار، فاسد و ... شدهاند
و ديگران كه ورزشكار، خواننده، هنرمند، تاجر و ... شدهاند
پس من هم ميتوانم با تلاش و ارادهي خودم يكي از اين ديگرانِ موفق يا شكست خورده شوم.
3 ـ موفقيت يعني به كارگيريي استعدادها و تواناييها:
تا به حال براي حد و حدود استعداد و قدرت انسان مطلبي نوشته نشده و شايد از اين به بعد هم نوشته نشود، چرا كه براي تواناييهاي انسان حد و حدودي متصور نيست و بهترين سند براي اين ادعا اين است كه در وجود انسان روح خدايي دميده شده و در نتيجه ميتوان گفت از سوي خداوند متعال در وجود انسانها تواناييها و استعدادهاي نامحدود و بيمقداري، قرار داده شده است.
امّا سؤال مهم اين است چرا با اين همه توانايي و استعداد باز هم برخي از جوانان و نوجوانان جملهي
«نميتوانم موفق شوم»
را به كار ميگيرند. يا
«نميتوانم از عهدهي چند كتاب انگشت شمار برآيم» ، يا
«نميتوانم از اين مانع ناچيز عبور كنم»
يا نميتوانم از دست فلان عادت ناچيز و بسيار جزئي مانند ترك عادت سيگار و... كه در برابر قدرت انسان كم ارزش هستند خلاص شوم. يا فكر ميكنم نتوانم از فلان آزمون يا مصاحبه موفق بيرون آيم و ...
پاسخ اين سؤال را بايد كساني بدهند كه آن نميتوانمها را به كار ميگيرند. ولي يك جواب كوچك
هم من ميدهم،
آنها تواناييهاي خودشان را نميشناسند.
4 ـ پيروزي يعني هدف مند زندگي كردن:
برخيها از ديد روان شناسي، پيروزي و موفقيت را داشتن هدف مناسب و رسيدن به آن تعريف ميكنند. البته ميتوان اهداف را از چندين بعد طبقهبندي نمود مثل اهداف مناسب، اهداف خيالي، اهداف بسيار بزرگ، اهداف ناچيز و بسيار كوچك و ... لازم است اين نكته را فراموش نكنيد گاهاً بيهدفي بسيار شايستهتر از داشتن اهداف خيالي و بسيار بزرگ است. چون در حالت بيهدفي هر چند پيروزي نيست ولي اراده و اعتماد به نفس و عزت نفس انسان به اندازه موقعيتي كه در آن، اهداف بسيار بزرگي كه شخص ناتوان در رسيدن به آن است، آسيب نميبيند.
پس سعي كنيد اهداف متناسب با توان، استعداد، موقعيت، محدوديتها و شرايط زندگيتان در نظر بگيريد و خود را در مسير رسيدن به آنها قرار دهيد.
آدلر اهداف را به سه دسته تقسيم ميكند كه عبارتند از: اهداف غائي، اهداف مياني و اهداف فعلي يا كوتاه مدت و انسان موفق آن است كه براي رسيدن به اهداف خود از هر سه استفاده نمايد.
براي مثال موفقيت در كنكور و رسيدن به رشته مورد دلخواه در دانشگاه يك هدف غائي است كه فرد براي رسيدن به آن، اهداف ميان مدتي در نظر ميگيرد
مثلاً در آزمونهاي آزمايشي شركت ميكند.
برنامههاي سه ماهه يا چند ماهه براي خود تدوين ميكند.
در صورت نياز از كلاسهاي تقويتي استفاده ميكند.
تحت نظر يك مركز مشاورهي مورد اعتماد به حل مشكلات روحي و رواني احتمالي خود ميپردازد.
در نهايت براي رسيدن به اهداف ميان مدت، لازم است اهداف كوتاه مدت و آني در نظر گرفته شود. مانند مراجعه به مراكز مشاوره، ثبت نام در كنكور آزمايشي و شركت در آزمونهاي آنها، اجراي برنامههاي روزانه و هفتگي، شركت در كلاسهاي پيشدانشگاهي و كلاسهاي تقويتي و مطالعه دروس آنها، داشتن برنامه روزانه و اجراي آن.
بنابراين با تدوين اهداف «كوتاه مدت و آني»، فرد ميتواند به اهداف ميان مدت دست يافته و بالاخره بعد از دست يافتن به «اهداف مياني» او به هدف غائي خود خواهد رسيد
5 ـ پيروزي يعني داشتن رفتارهاي مسئولانه و قبول مسئوليت:
مسئولانه رفتار كردن يعني نسبت ندادن عواقب و نتايج اعمال و رفتارهاي خود به عوامل بيروني و ديگران. انسانهاي موفق علل و عوامل موفقيتها و شكستهايشان را ميشناسند. موفقيتهايشان را كه خودشان عاملاش بودهاند به ديگران و عوامل بيروني نسبت نميدهند. و برعكس مسئوليت شكستها و ضعفهايشان را هم ميپذيرند.
از طرف ديگر قبول مسئوليت يعني فرار نكردن از قبول برخي امور، زير بار برخي كارها و فشارهاي ناشي از آن رفتن و شانه خالي نكردن از وظايف زندگي و سختيهاي زندگي، انسانهاي موفق در خودشان احساس برتري و اقتدار دارند و اين احساس را از طريق قبول مسئوليتها، درگيري با زندگي و عهدهدار شدن وظايف و انجام آنها در زندگي و مشاهدهي موفقيتها و عواقب تلاشهاي خود و ... به دست آوردهاند. پس شما هم براي رسيدن به پيروزي بهتر است عهدهدار وظايف و نقشها و مسئوليتها و پذيرش سختيهاي آنها باشيد.
6 ـ پيروزي يعني محبت كردن، صميميت و هم كاري و دوستي با ديگران:
انسان در زندگياش جدا از ديگران در نظر گرفته نميشود. هر چند در خيلي از تصميمات زندگي ممكن است فرد احساس كند، فقط تلاشهاي فردي و پشت كارش باعث رسيدن به اهدافاش خواهد شد. امّا در اين تلاش چگونگي ارتباط با ديگران، افراد خانواده، دوستان و فاميل و حتي همهي مردم كه به نوعي با آنها ارتباط داريم، نقش بهسزايي دارند.
در محيط خانه، كتاب خانه يا در هر محيطي كه شما براي رسيدن به موفقيت تلاش ميكنيد حضور ديگران، صدايديگران ميتواند سه نوع احساس را ايجاد كند.
1 ـ احساس خوشايند (شادي، لذت، خنده، رضايت و ...).
2 ـ احساس ناخوشايند (نفرت، خشم، عصبانيت، ناراحتي و ...).
3 ـ
حالت خنثي و بياثر.
بوجود آمدن احساسهاي ناخوشايند از انرژي رواني، دقت و تمركز و شادابي شما در فعاليت ميكاهد و برعكس احساسهاي خوشايند به انرژي روانيتان ميافزايد و در نهايت روي فعاليتهاي شما اثر مثبت ميگذارد.
پس بهتر است با ديگران رابطه صميمانه و دوستانه برقرار كنيد و محبت و روحيهي همكاري را ايجاد كنيد و اگر نميتوانيد يا نميخواهيد حداقل از عكس آن بپرهيزيد.
براي اين كار شما نياز به يك خانه تكاني عاطفي و رواني داريد، سعي كنيد تمام ناراحتيها، عقدهها و دلخوريها و عصبانيتهاي خودتان را در مورد تمام انسانها از دل و حافظهيتان پاك كنيد. و اين كار را در درجهي اوّل به خاطر آرامش خودتان انجام دهيد و در درجهي دوّم به خاطر ديگران و براي بهبود روابط خود با ديگران. كه آن هم در نهايت به خودتان باز ميگردد.
انسانهاي موفق از اين طريق توانستهاند از هدر رفتن بسياري از انرژيهاي رواني خود جلوگيري كنند و با دلي آرام و روحيهاي سرشار از شادي و لذت و رضايت به تلاش پر موفقشان ادامه دهند.
7 ـ انسانهاي پيروز زندگي عاشقانه دارند:
زندگي عاشقانه يعني وجود عشق، علاقه و شور و اشتياق در كل وجود انسان، برخي از انسانها در تمام امورات زندگيشان اشتياق و علاقه و شور و نشاط را دارند، هيچكاري را با سستي و حالتهاي كسالت و بيميلي شروع نميكنند، عشق به همه چيز دارند. حتي از سادهترين فعاليت زندگي مثل نگاه كردن يا راه رفتن يا آب خوردن يا ... گرفته تا پيچيدهترين فعاليت زندگي مثل مطالعه، تفكر و ... را طوري انجام ميدهند مثل اين كه تشنهي انجام آن هستند.
در اين ارتباط شعار زندگي انسانهاي پيروزمند اين است،
يا كاري را انجام نده و يا اگر آن را انجام دادي با تمام وجود و با شوق و علاقه و با جديت و نشاط كامل انجام بده.
لذت رواني انسان از زندگي و امورات زندگي در مقابل غلبه بر خستگي و احساس نارضايتي از زندگي و فعاليتهاي روزمره و تلاشها به اين اصل يعني زندگي عاشقانه وابسته است. پس هر كاري را كه شروع ميكنيد، هر تصميمي را كه اتخاذ نمودهايد، هر مسيري را كه شروع كردهايد، خلاصه هر فعاليت و كاري حتي امورات بسيار جزئي را كه ميخواهيد انجام دهيد، آن چنان قدم برداريد، كه گويي تشنهي آن هستيد و با تمام وجود به آن علاقه داريد و به آن عشق ميورزيد.
البته در كنار اين عشق، عشق به انسانها، عشق به تمام هستي و خالق آن، عشق به تمام زيباييها و ... نيز از ضروريات زندگي است.
8 ـ زندگي توأم با برنامه:
داشتن برنامه يعني تزريق نظم به زندگي، يعني استفاده به جا و درست از اوقات، يعني استفاده حداكثر از حداقل زمان و اوقات در زندگي، يعني رهايي از هر چه پيشآيد خوش آيدها، يعني نتيجه گرفتن از تلاشها، يعني رهايي از سرزنشهاي خود، يعني رهايي از پوچي و بيهدفي و سرگرداني و ...
البته وجود برنامه يا برنامهريزي در زندگي مفهوماش اين نيست كه انسان مانند يك ابزار خود را اسير يك برنامه يا برگ كاغذ تحت عنوان برنامه نمايد و بر اساس ساعات و دقايق تعيين شده در آن حركت كند.
بلكه برنامه يعني انديشهي قبل از عمل
و آگاهانه و بر اساس يكسري اهداف، عمل كردن است. و برنامهريزي يعني هر كاري را در جاي خود و به موقع انجام دادن و تقسيم زمان به تمام فعاليتهاي روزمره و مورد دلخواه و مورد نياز. و فدا نكردن يك فعاليت مثل مطالعه يا تفريح به يك فعاليت ديگر مانند خواب.
انسانهاي پيروز وقتي صبح بر ميخيزند تا شب ميدانند چند ساعت ورزش دارند، چند مدت مطالعه و چقدر فعاليت شغلي و چه ميزان خواب و قدم زدن و ... و ميدانند چه فعاليتهايي را در آن روز بايد انجام دهند. و اوقات از دست رفتهي شان را به حداقل ميرسانند و اگر نياز نداشته باشند و ضرورتي نباشد، به دوستشان هم زنگ نميزنند، از خانه بيهدف بيرون نميآيند، درِ خانه كسي را بدون دليل نميزنند و سرگردان در خيابان و پارك آنها را نميتوان ديد و اگر هم در خيابان يا در پارك قدم ميزنند دليلي بر آن دارند، آن هم رفع يك نياز يا رفع خستگي و لذت بردن از زندگي و محيط و ايجاد تنوع در زندگي و آن هم در حد معقول خواهد بود.
پس اگر طالب پيروزي هستيد:
خود را از سرگرداني برهانيد و نظم را در زندگي ايجاد كنيد.
9 ـ برخورد مناسب با شكستها در زندگي:
در ارتباط با شكستها در زندگي به چند نكتهي مهم بايد توجه داشت:
اول ـ
شكست از زندگي انسان جدا شدني و حذف شدني نيست. حتي ميتوان ادعا نمود كه شكست و خطا و اشتباه براي انسان يك امر طبيعي بوده و جزئي از زندگي انسان است.
دوم ـ
وقتي شكستها وجود دارند پس ميتوان از آنها درس گرفت تجربه كسب نمود، آنها را به حداقل رسانيد و از تكرار آنها جلوگيري نمود
سوم ـ
اين كه انسانها با شكستهايشان برخوردهاي متفاوتي دارند. برخي از انسانها از شكست عبرت ميگيرند و همان شكست نيرو و انگيزهاي را در فرد براي جبران آن و كسب پيروزيهاي بزرگتر ايجاد ميكند. اين قبيل افراد هراسي از شكست ندارند، هيچ وقت تسليم آنها نميشوند. و ذرهاي نااميدي و يأس را در خود ايجاد نميكنند. امّا بر عكس برخي از انسانها واكنش نااميدي و يأس و كنارهگيري و تسليم را پيشهي خود ميسازند و از تلاش و جبران آن باز ميمانند.
بايد توجه داشت كه خيلي از شكستها زائيدهي خود انسان نيست. هيچ فردي عمداً نميخواهد شكست بخورد. گاهاً شرايط و موقعيتها و كمبودها و محدوديتها و موانع بيروني باعث شكست انسان ميشود. البته خيلي از شكستها هم ممكن است به خود فرد بازگردند. لذا بهترين عكسالعمل در برابر شكستهاي زندگي پس از عادي دانستن آنها، ريشهيابي و تأمل درباره چرائي آن است.
ريشهيابي و يا بررسي چرائيها به خاطر سرزنش خود نيست بلكه به خاطر تلاش براي جبران و پيشگيري از تكرار نشدن آنهاست.
پس اين مطلب را فراموش نكنيد، پيروزي بدون شكست معنا و مفهومي ندارد، پس تلاش كنيد و از شكستها نهراسيد و آنها را خوب تحليل كنيد و واكنش مناسب با آنها داشته باشيد، مطمئناً پيروزي از آن شماست.
10 ـ مثبت نگري را پيشهي خود سازيد:
مثبت نگري يعني يك تلاش آگاهانه و ارادي در جهت تشخيص و درك زيباييها و قوتها در خود و محيط پيرامون خود. در مقابل آن بدبيني قرار دارد كه افراد گرفتار به آن از تمام عالم تنها بديها و ضعفها و كاستيها را ميبينند. البته در كنار اين دو واقعبيني و ديد انتقادي (در مفهوم صحيح آن) نيز وجود دارد كه خيلي پسنديده است.
يكي از آفتهاي مهم در دوره نوجواني و جواني حساسيت فرد نسبت به معايب و كاستيهاي خود و محيط زندگي و بزرگ نمودن آنها و مقايسهي آنها با قوتها و امتيازات ديگران در همان زمينه ميباشد.
توصيهاي كه به نوجوانان و جوانان ميتوان نمود اين است كه سعي نمايند زيبا شناس باشند. زيباييها و قوتهايي كه در خود و محيط اطراف خودشان وجود دارد را شناسايي كنند. حداقل اگر نميخواهيد مثبت نگر باشيد، واقعبين باشيد چون در واقعبيني هم زيباييها را بيشتر خواهيد ديد، چون خالق هستي همه چيز را زيبا آفريده، اگر چيزي را هم زشت ميبينيم به دليل زشتي آن نيست بلكه ديد ماست كه آن را بد ميبيند. كافي است 10
روز تصميم بگيرد به اطراف خود كه مينگريد، به يك انسان كه نگاه ميكنيد، خودتان را وقتي تماشا ميكنيد، به يك محيط و تصوير و اثر كه نظري ميافكنيد يا ميانديشيد در درجهي اوّل زيباييها را ببينيد و به دنبال قوتها و زيباييهاي آن باشيد. مطمئناً تغيير مثبت آن را در جسم و درون خود خواهيد ديد.
پس هرچه زودتر تصميم بگيريد، اگر ميخواهيد پيروزمند شويد. زيبا شناس و زيبا نگر باشيد.
11 ـ از خودتان شناخت درستي داشته باشيد:
انسانهاي پيروز از خودشان تعريف درستي دارند و قوتها و ضعفها و معايب خودشان را به طور واقعبينانه ميشناسند. از استعدادها و تواناييهاي خود شناخت صحيحي دارند. در زمينههايي كه ضعف دارند بر اساس اين خودشناسي تصميم نميگيرند و وارد نميشوند و اگر وارد شدند با احتياط كامل وارد ميشوند و قدم بر ميدارند. در رابطه با ديگران به ويژه در برابر انتقادهاي سازندهي آنها مقاومت ندارند. چون ممكن است برخي از صفات و ويژگيهايمان را ديگران بدانند و ما خودمان از آنها غافل باشيم. براي پي بردن به اهميت اين روابط در خودشناسي به چهارچوب روابط يا پنجرهي معروف جوهاري اشاره ميشود. جو و هاري رفتارها و حالت و ويژگي هر انسان را در يك پنجره به شكل زير ترسيم كردهاند:
راز موفقيت
انسان موفق كيست؟
چگونه ميتوان موفق شد؟
ديگران چگونه به موفقيت در زندگي دست يافتهاند؟
آيا ميتوان موفق شد؟
آيا ....
سؤالات متعدد و متنوعي در اين زمينه ذهن بسياري از نوجوانان و جوانان را به خود مشغول ساخته است. ولي نكتهي مهم اينجاست كه آيا اين سؤالات و سؤالاتي از اين قبيل، واقعاً پاسخي قانعكننده دارند؟
ما عقيده داريم صد در صد.
عوامل مختلفي در موفقيت يك انسان نقش دارند، امّا نقش اصلي با خود انسان است. و معتقد هستيم كه
عامل اصلي در هر موفقيت و يا شكستي
خود فرد ميباشد. و در اين كتاب سعي كردهايم تا به عوامل، ويژگيها و راه كارهاي عملي كه انسانهاي موفق از آنها بهره گرفتهاند اشاره كنيم و شما هم ميتوانيد. با استفاده از اين راهكارها به موفقيت و پيروز برسيد.
امّا با يك شرط، آن هم اين كه مطالعه و به كارگيري راه كارهاي پيشنهادي را
با تمام وجود و بدون ترديد و با ايمان به موفقيت،
شروع كنيد.
اگر ترديدي در خود احساس ميكنيد اين كار را براي فرصتي ديگر موكول كنيد.
راه كارها و عوامل مهم در پيروزي
1 ـ
عجيبترين راز زندگي اين است:
«انسان به درستي همان ميشود كه به آن فكر ميكند»
آيا فكر ميكنيد ميتوانيد موفق شويد. باورتان در مورد خود و آينده و موفقيت در تصميماتتان چيست. اگر قدمهاي خودتان را در راهي كه انتخاب كردهايد با ترديد و سستي برداريد و حتي در انديشهي خود هم ترديد به خود راه دهيد، مطمئن باشيد در راه رسيدن به پيروزي دچار مشكل خواهيد شد. پس از اين راز به خوبي استفاده كنيد.
2 ـ
اين مطلب را فراموش نكنيد، و حتي در صورت
امكان با خط زيبا بنويسيد و آن را در مقابل ديد خود نصب كنيد:
«ديگران چون به جايي رسيدهاند، من هم ميتوانم»
در اين راز لازم است اين نكته را در نظر بگيريد كه نسبت به اطرافيان، همنوعان خود توجه و شناخت واقعبينانه داشته باشيد. انسانهايي كه در محيط زندگيتان و در شهر و كشورتان و حتي فراتر از آن در دنيايي كه شما در آن هستيد، وجود دارند، غافل نباشيد و آنها را هم نابغه نپنداريد. خيلي از آنها مثل شما افرادي عادي هستند يا در نوجواني و جوانيشان مثل شما بودهاند حتي ممكن است ضعيفتر از شما بوده و در موقعيتهاي بدتري از شما قرار داشتند. پس چون ديگران به جايي رسيدهاند، به مقام علمي، به موقعيتهاي شغلي ممتاز دست يافتهاند، شما هم ميتوانيد.
خودتان را دست كم نگيريد و موفقيتهاي بزرگ ديگران را هم معجزه نپنداريد.
البته در قطب مخالف ديگرانِ موفق، ديگرانِ شكست خورده هم وجود دارند. از ديدن آنها هم غافل نشويد.
در كل انسانها را به سه دسته تقسيم كنيد:
انسانهاي پيروز
انسانهاي عادي
انسانهاي شكست خورده
كافي است الگوي خودتان را انتخاب كنيد و تلاش كنيد به آن برسيد. هر چند در موفقيت و شكست، عوامل فردي و اجتماعي فراواني مانند: خانواده، جامعه، دوستان، رسانهها، آموزش و پرورش و ... نقش دارند، ولي باز هم روي اين عقيده پافشاري ميكنيم نقش خود فرد مهمتر از تمام عوامل بيروني است.
پس
ديگران كه وزير شدهاند،
ديگران كه رئيس جمهور شدهاند،
ديگران كه استاد دانشگاه شدهاند،
ديگران كه معلم شدهاند،
ديگران كه مهندس و پزشك و روانشناس و مشاور و قاضي و ... شدهاند
ديگران كه بدبخت شدهاند، معتاد، زنداني، بزهكار، فاسد و ... شدهاند
و ديگران كه ورزشكار، خواننده، هنرمند، تاجر و ... شدهاند
پس من هم ميتوانم با تلاش و ارادهي خودم يكي از اين ديگرانِ موفق يا شكست خورده شوم.
3 ـ موفقيت يعني به كارگيريي استعدادها و تواناييها:
تا به حال براي حد و حدود استعداد و قدرت انسان مطلبي نوشته نشده و شايد از اين به بعد هم نوشته نشود، چرا كه براي تواناييهاي انسان حد و حدودي متصور نيست و بهترين سند براي اين ادعا اين است كه در وجود انسان روح خدايي دميده شده و در نتيجه ميتوان گفت از سوي خداوند متعال در وجود انسانها تواناييها و استعدادهاي نامحدود و بيمقداري، قرار داده شده است.
امّا سؤال مهم اين است چرا با اين همه توانايي و استعداد باز هم برخي از جوانان و نوجوانان جملهي
«نميتوانم موفق شوم»
را به كار ميگيرند. يا
«نميتوانم از عهدهي چند كتاب انگشت شمار برآيم» ، يا
«نميتوانم از اين مانع ناچيز عبور كنم»
يا نميتوانم از دست فلان عادت ناچيز و بسيار جزئي مانند ترك عادت سيگار و... كه در برابر قدرت انسان كم ارزش هستند خلاص شوم. يا فكر ميكنم نتوانم از فلان آزمون يا مصاحبه موفق بيرون آيم و ...
پاسخ اين سؤال را بايد كساني بدهند كه آن نميتوانمها را به كار ميگيرند. ولي يك جواب كوچك
هم من ميدهم،
آنها تواناييهاي خودشان را نميشناسند.
4 ـ پيروزي يعني هدف مند زندگي كردن:
برخيها از ديد روان شناسي، پيروزي و موفقيت را داشتن هدف مناسب و رسيدن به آن تعريف ميكنند. البته ميتوان اهداف را از چندين بعد طبقهبندي نمود مثل اهداف مناسب، اهداف خيالي، اهداف بسيار بزرگ، اهداف ناچيز و بسيار كوچك و ... لازم است اين نكته را فراموش نكنيد گاهاً بيهدفي بسيار شايستهتر از داشتن اهداف خيالي و بسيار بزرگ است. چون در حالت بيهدفي هر چند پيروزي نيست ولي اراده و اعتماد به نفس و عزت نفس انسان به اندازه موقعيتي كه در آن، اهداف بسيار بزرگي كه شخص ناتوان در رسيدن به آن است، آسيب نميبيند.
پس سعي كنيد اهداف متناسب با توان، استعداد، موقعيت، محدوديتها و شرايط زندگيتان در نظر بگيريد و خود را در مسير رسيدن به آنها قرار دهيد.
آدلر اهداف را به سه دسته تقسيم ميكند كه عبارتند از: اهداف غائي، اهداف مياني و اهداف فعلي يا كوتاه مدت و انسان موفق آن است كه براي رسيدن به اهداف خود از هر سه استفاده نمايد.
براي مثال موفقيت در كنكور و رسيدن به رشته مورد دلخواه در دانشگاه يك هدف غائي است كه فرد براي رسيدن به آن، اهداف ميان مدتي در نظر ميگيرد
مثلاً در آزمونهاي آزمايشي شركت ميكند.
برنامههاي سه ماهه يا چند ماهه براي خود تدوين ميكند.
در صورت نياز از كلاسهاي تقويتي استفاده ميكند.
تحت نظر يك مركز مشاورهي مورد اعتماد به حل مشكلات روحي و رواني احتمالي خود ميپردازد.
در نهايت براي رسيدن به اهداف ميان مدت، لازم است اهداف كوتاه مدت و آني در نظر گرفته شود. مانند مراجعه به مراكز مشاوره، ثبت نام در كنكور آزمايشي و شركت در آزمونهاي آنها، اجراي برنامههاي روزانه و هفتگي، شركت در كلاسهاي پيشدانشگاهي و كلاسهاي تقويتي و مطالعه دروس آنها، داشتن برنامه روزانه و اجراي آن.
بنابراين با تدوين اهداف «كوتاه مدت و آني»، فرد ميتواند به اهداف ميان مدت دست يافته و بالاخره بعد از دست يافتن به «اهداف مياني» او به هدف غائي خود خواهد رسيد
5 ـ پيروزي يعني داشتن رفتارهاي مسئولانه و قبول مسئوليت:
مسئولانه رفتار كردن يعني نسبت ندادن عواقب و نتايج اعمال و رفتارهاي خود به عوامل بيروني و ديگران. انسانهاي موفق علل و عوامل موفقيتها و شكستهايشان را ميشناسند. موفقيتهايشان را كه خودشان عاملاش بودهاند به ديگران و عوامل بيروني نسبت نميدهند. و برعكس مسئوليت شكستها و ضعفهايشان را هم ميپذيرند.
از طرف ديگر قبول مسئوليت يعني فرار نكردن از قبول برخي امور، زير بار برخي كارها و فشارهاي ناشي از آن رفتن و شانه خالي نكردن از وظايف زندگي و سختيهاي زندگي، انسانهاي موفق در خودشان احساس برتري و اقتدار دارند و اين احساس را از طريق قبول مسئوليتها، درگيري با زندگي و عهدهدار شدن وظايف و انجام آنها در زندگي و مشاهدهي موفقيتها و عواقب تلاشهاي خود و ... به دست آوردهاند. پس شما هم براي رسيدن به پيروزي بهتر است عهدهدار وظايف و نقشها و مسئوليتها و پذيرش سختيهاي آنها باشيد.
6 ـ پيروزي يعني محبت كردن، صميميت و هم كاري و دوستي با ديگران:
انسان در زندگياش جدا از ديگران در نظر گرفته نميشود. هر چند در خيلي از تصميمات زندگي ممكن است فرد احساس كند، فقط تلاشهاي فردي و پشت كارش باعث رسيدن به اهدافاش خواهد شد. امّا در اين تلاش چگونگي ارتباط با ديگران، افراد خانواده، دوستان و فاميل و حتي همهي مردم كه به نوعي با آنها ارتباط داريم، نقش بهسزايي دارند.
در محيط خانه، كتاب خانه يا در هر محيطي كه شما براي رسيدن به موفقيت تلاش ميكنيد حضور ديگران، صدايديگران ميتواند سه نوع احساس را ايجاد كند.
1 ـ احساس خوشايند (شادي، لذت، خنده، رضايت و ...).
2 ـ احساس ناخوشايند (نفرت، خشم، عصبانيت، ناراحتي و ...).
3 ـ
حالت خنثي و بياثر.
بوجود آمدن احساسهاي ناخوشايند از انرژي رواني، دقت و تمركز و شادابي شما در فعاليت ميكاهد و برعكس احساسهاي خوشايند به انرژي روانيتان ميافزايد و در نهايت روي فعاليتهاي شما اثر مثبت ميگذارد.
پس بهتر است با ديگران رابطه صميمانه و دوستانه برقرار كنيد و محبت و روحيهي همكاري را ايجاد كنيد و اگر نميتوانيد يا نميخواهيد حداقل از عكس آن بپرهيزيد.
براي اين كار شما نياز به يك خانه تكاني عاطفي و رواني داريد، سعي كنيد تمام ناراحتيها، عقدهها و دلخوريها و عصبانيتهاي خودتان را در مورد تمام انسانها از دل و حافظهيتان پاك كنيد. و اين كار را در درجهي اوّل به خاطر آرامش خودتان انجام دهيد و در درجهي دوّم به خاطر ديگران و براي بهبود روابط خود با ديگران. كه آن هم در نهايت به خودتان باز ميگردد.
انسانهاي موفق از اين طريق توانستهاند از هدر رفتن بسياري از انرژيهاي رواني خود جلوگيري كنند و با دلي آرام و روحيهاي سرشار از شادي و لذت و رضايت به تلاش پر موفقشان ادامه دهند.
7 ـ انسانهاي پيروز زندگي عاشقانه دارند:
زندگي عاشقانه يعني وجود عشق، علاقه و شور و اشتياق در كل وجود انسان، برخي از انسانها در تمام امورات زندگيشان اشتياق و علاقه و شور و نشاط را دارند، هيچكاري را با سستي و حالتهاي كسالت و بيميلي شروع نميكنند، عشق به همه چيز دارند. حتي از سادهترين فعاليت زندگي مثل نگاه كردن يا راه رفتن يا آب خوردن يا ... گرفته تا پيچيدهترين فعاليت زندگي مثل مطالعه، تفكر و ... را طوري انجام ميدهند مثل اين كه تشنهي انجام آن هستند.
در اين ارتباط شعار زندگي انسانهاي پيروزمند اين است،
يا كاري را انجام نده و يا اگر آن را انجام دادي با تمام وجود و با شوق و علاقه و با جديت و نشاط كامل انجام بده.
لذت رواني انسان از زندگي و امورات زندگي در مقابل غلبه بر خستگي و احساس نارضايتي از زندگي و فعاليتهاي روزمره و تلاشها به اين اصل يعني زندگي عاشقانه وابسته است. پس هر كاري را كه شروع ميكنيد، هر تصميمي را كه اتخاذ نمودهايد، هر مسيري را كه شروع كردهايد، خلاصه هر فعاليت و كاري حتي امورات بسيار جزئي را كه ميخواهيد انجام دهيد، آن چنان قدم برداريد، كه گويي تشنهي آن هستيد و با تمام وجود به آن علاقه داريد و به آن عشق ميورزيد.
البته در كنار اين عشق، عشق به انسانها، عشق به تمام هستي و خالق آن، عشق به تمام زيباييها و ... نيز از ضروريات زندگي است.
8 ـ زندگي توأم با برنامه:
داشتن برنامه يعني تزريق نظم به زندگي، يعني استفاده به جا و درست از اوقات، يعني استفاده حداكثر از حداقل زمان و اوقات در زندگي، يعني رهايي از هر چه پيشآيد خوش آيدها، يعني نتيجه گرفتن از تلاشها، يعني رهايي از سرزنشهاي خود، يعني رهايي از پوچي و بيهدفي و سرگرداني و ...
البته وجود برنامه يا برنامهريزي در زندگي مفهوماش اين نيست كه انسان مانند يك ابزار خود را اسير يك برنامه يا برگ كاغذ تحت عنوان برنامه نمايد و بر اساس ساعات و دقايق تعيين شده در آن حركت كند.
بلكه برنامه يعني انديشهي قبل از عمل
و آگاهانه و بر اساس يكسري اهداف، عمل كردن است. و برنامهريزي يعني هر كاري را در جاي خود و به موقع انجام دادن و تقسيم زمان به تمام فعاليتهاي روزمره و مورد دلخواه و مورد نياز. و فدا نكردن يك فعاليت مثل مطالعه يا تفريح به يك فعاليت ديگر مانند خواب.
انسانهاي پيروز وقتي صبح بر ميخيزند تا شب ميدانند چند ساعت ورزش دارند، چند مدت مطالعه و چقدر فعاليت شغلي و چه ميزان خواب و قدم زدن و ... و ميدانند چه فعاليتهايي را در آن روز بايد انجام دهند. و اوقات از دست رفتهي شان را به حداقل ميرسانند و اگر نياز نداشته باشند و ضرورتي نباشد، به دوستشان هم زنگ نميزنند، از خانه بيهدف بيرون نميآيند، درِ خانه كسي را بدون دليل نميزنند و سرگردان در خيابان و پارك آنها را نميتوان ديد و اگر هم در خيابان يا در پارك قدم ميزنند دليلي بر آن دارند، آن هم رفع يك نياز يا رفع خستگي و لذت بردن از زندگي و محيط و ايجاد تنوع در زندگي و آن هم در حد معقول خواهد بود.
پس اگر طالب پيروزي هستيد:
خود را از سرگرداني برهانيد و نظم را در زندگي ايجاد كنيد.
9 ـ برخورد مناسب با شكستها در زندگي:
در ارتباط با شكستها در زندگي به چند نكتهي مهم بايد توجه داشت:
اول ـ
شكست از زندگي انسان جدا شدني و حذف شدني نيست. حتي ميتوان ادعا نمود كه شكست و خطا و اشتباه براي انسان يك امر طبيعي بوده و جزئي از زندگي انسان است.
دوم ـ
وقتي شكستها وجود دارند پس ميتوان از آنها درس گرفت تجربه كسب نمود، آنها را به حداقل رسانيد و از تكرار آنها جلوگيري نمود
سوم ـ
اين كه انسانها با شكستهايشان برخوردهاي متفاوتي دارند. برخي از انسانها از شكست عبرت ميگيرند و همان شكست نيرو و انگيزهاي را در فرد براي جبران آن و كسب پيروزيهاي بزرگتر ايجاد ميكند. اين قبيل افراد هراسي از شكست ندارند، هيچ وقت تسليم آنها نميشوند. و ذرهاي نااميدي و يأس را در خود ايجاد نميكنند. امّا بر عكس برخي از انسانها واكنش نااميدي و يأس و كنارهگيري و تسليم را پيشهي خود ميسازند و از تلاش و جبران آن باز ميمانند.
بايد توجه داشت كه خيلي از شكستها زائيدهي خود انسان نيست. هيچ فردي عمداً نميخواهد شكست بخورد. گاهاً شرايط و موقعيتها و كمبودها و محدوديتها و موانع بيروني باعث شكست انسان ميشود. البته خيلي از شكستها هم ممكن است به خود فرد بازگردند. لذا بهترين عكسالعمل در برابر شكستهاي زندگي پس از عادي دانستن آنها، ريشهيابي و تأمل درباره چرائي آن است.
ريشهيابي و يا بررسي چرائيها به خاطر سرزنش خود نيست بلكه به خاطر تلاش براي جبران و پيشگيري از تكرار نشدن آنهاست.
پس اين مطلب را فراموش نكنيد، پيروزي بدون شكست معنا و مفهومي ندارد، پس تلاش كنيد و از شكستها نهراسيد و آنها را خوب تحليل كنيد و واكنش مناسب با آنها داشته باشيد، مطمئناً پيروزي از آن شماست.
10 ـ مثبت نگري را پيشهي خود سازيد:
مثبت نگري يعني يك تلاش آگاهانه و ارادي در جهت تشخيص و درك زيباييها و قوتها در خود و محيط پيرامون خود. در مقابل آن بدبيني قرار دارد كه افراد گرفتار به آن از تمام عالم تنها بديها و ضعفها و كاستيها را ميبينند. البته در كنار اين دو واقعبيني و ديد انتقادي (در مفهوم صحيح آن) نيز وجود دارد كه خيلي پسنديده است.
يكي از آفتهاي مهم در دوره نوجواني و جواني حساسيت فرد نسبت به معايب و كاستيهاي خود و محيط زندگي و بزرگ نمودن آنها و مقايسهي آنها با قوتها و امتيازات ديگران در همان زمينه ميباشد.
توصيهاي كه به نوجوانان و جوانان ميتوان نمود اين است كه سعي نمايند زيبا شناس باشند. زيباييها و قوتهايي كه در خود و محيط اطراف خودشان وجود دارد را شناسايي كنند. حداقل اگر نميخواهيد مثبت نگر باشيد، واقعبين باشيد چون در واقعبيني هم زيباييها را بيشتر خواهيد ديد، چون خالق هستي همه چيز را زيبا آفريده، اگر چيزي را هم زشت ميبينيم به دليل زشتي آن نيست بلكه ديد ماست كه آن را بد ميبيند. كافي است 10
روز تصميم بگيرد به اطراف خود كه مينگريد، به يك انسان كه نگاه ميكنيد، خودتان را وقتي تماشا ميكنيد، به يك محيط و تصوير و اثر كه نظري ميافكنيد يا ميانديشيد در درجهي اوّل زيباييها را ببينيد و به دنبال قوتها و زيباييهاي آن باشيد. مطمئناً تغيير مثبت آن را در جسم و درون خود خواهيد ديد.
پس هرچه زودتر تصميم بگيريد، اگر ميخواهيد پيروزمند شويد. زيبا شناس و زيبا نگر باشيد.
11 ـ از خودتان شناخت درستي داشته باشيد:
انسانهاي پيروز از خودشان تعريف درستي دارند و قوتها و ضعفها و معايب خودشان را به طور واقعبينانه ميشناسند. از استعدادها و تواناييهاي خود شناخت صحيحي دارند. در زمينههايي كه ضعف دارند بر اساس اين خودشناسي تصميم نميگيرند و وارد نميشوند و اگر وارد شدند با احتياط كامل وارد ميشوند و قدم بر ميدارند. در رابطه با ديگران به ويژه در برابر انتقادهاي سازندهي آنها مقاومت ندارند. چون ممكن است برخي از صفات و ويژگيهايمان را ديگران بدانند و ما خودمان از آنها غافل باشيم. براي پي بردن به اهميت اين روابط در خودشناسي به چهارچوب روابط يا پنجرهي معروف جوهاري اشاره ميشود. جو و هاري رفتارها و حالت و ويژگي هر انسان را در يك پنجره به شكل زير ترسيم كردهاند:
[align=RIGHT]نامعلوم بر خود
معلوم بر خود
کور
2
کور
2
باز
1
1
معلوم بر ديگران
تاريک
4
4
محرمانه
3
3
نامعلوم بر ديگران
[/align]
ناحيه (1):
بخشي از شخصيت و حالات انسان كه هم براي خود فرد روشن است و هم براي ديگران.
ناحيه (2):
بخش كور شخصيت و حالات و صفات فرد است و شامل حالاتي است كه خود فرد از آنها غافل است امّا ديگران از آنها با خبر هستند.
ناحيه (3):
در اين ناحيه فرد برخي از رازها و حالاتي را دارد كه خودش از آنها مطلع است و ديگران از آنها بيخبر هستند.
ناحيه (4):
شامل صفات و حالات و انگيزشهايي كه هم براي خود فرد و هم براي ديگران نامعلوم است.
البته اندازهي اين چهار خانه در تمام انسانها يكسان نيست. در افراد خودخواه اندازه آنها متفاوت از فرد متظاهر خواهد بود. امّا در كل اگر رابطهي فرد با ديگران درست باشد، انتقادهاي سازنده را پذيرا باشد و صداقت و خلوص را در خودش بپروراند و سعي كند خود واقعياش باشد و در مجموع انسان موفقي باشد به وسعت خانهي شمارهي يك افزوده شده و از وسعت خانههاي 2 و 3 و 4 كاسته خواهد شد. پس پنجرهي يك انسان پيروز و موفق و سالم از نظر رواني و اجتماعي و ... به شكل زير خواهد بود.
[align=RIGHT]نامعلوم بر خود
معلوم بر خود
2
معلوم بر ديگران
نامعلوم بر ديگران
[/align]
انسانهايي كه خود شناسي قوي دارند خودشان را آن طوري كه هستند ميشناسند و قبول دارند و خودشان را حتيالامكان آن طوري كه هستند به ديگران ميشناسانند.
12 ـ انسانهاي موفق از عزت نفس يا خود ارزيابي مثبت برخوردارند:
براي رسيدن به اين وضعيت، انسانهاي موفق از برتريها و امتيازات خودشان شناخت دارند. و شما هم اگر ميخواهيد به آن برسيد كافي است با خودتان دوست شويد و با خود آشتي كرده و دست از دشمني و كينه نسبت به خود برداريد و خودتان را از محكمهي ناعادلانه خودتان نجات دهيد. علاوه بر آن راههاي زير ميتواند شما را در رسيدن به عزت نفس بالا ياري دهد:
ـ فهرستي از توانمنديها و ويژگيهاي خود تهيه كنيد.
ـ خود را با ديگران كمتر مقايسه كنيد. به ويژه ضعف خود را با قوت ديگران مقايسه نكنيد.
ـ اين مطلب را بپذيريد كه هر انسان ضعفي دارد و قوتي.
ـ به سر و وضع و آراستگي ظاهر خود به طور شايسته و مناسب برسيد.
ـ از ديگران بخواهيد قوتها و امتيازات و برتريهاي شما را برايتان بگويند.
ـ و ...
13 ـ روش اسنادي (نسب دادن) خودتان را خوب بشناسيد و از آنها به طور شايسته استفاده كنيد:
منظور از اسنادها، اين است كه هر فرد موفقيتها، شكستها و نتايج تلاشهايش را به عوامل مختلف نسبت ميدهد. ممكن است فردي موفقيت خودش را به شانس خوب و شكستاش را به بد شانسي نسبت دهد و يا ممكن است ديگري به عوامل محيط، ديگران نسبت دهد و برخي هم به لياقت و شايستگي خودشان يا برعكس به بيلياقتي و ناتواني خودشان. شما از كدام دسته هستيد؟ عوامل اسنادي يا اسنادها به دو دسته كلي بيروني و دروني تقسيم ميشوند. در عوامل بيروني ديگران، افراد خانواده، دوستان، اقبال و شانس و شرايط جوي و محيطي و طبيعي و موانع و تسهيل كنندههاي بيروني قرار دارند. و در عوامل دروني لياقت، توانايي، تلاش و پشت كار، تعقل و تصميمگيري درست و برعكس بيلياقتي و ناتواني و بيتفاوتي و تنبلي و ... كه به خود فرد مربوط ميشوند قرار دارند.
انسان موفق به دليل خودشناسي قوي و در نظر گرفتن ساير صفات از اين اسنادها به نحو شايسته استفاده ميكنند. موفقيتهايي را كه در سايه تلاش و زحمت و پشت كار فراوان و با تدبير خودشان و ... به دست آوردهاند آنها را به ديگران و شانس و اقبال و ... نسبت نميدهند و از اين طريق احساس اقتدار و لياقت و شايستگي را در خودشان تقويت ميكنند. و در مقابل افراد پيروزمند شكستهايشان را كه ناشي از عوامل بيروني و شرايط و موانع اجتماعي است به خودشان و به بيلياقتيشان نسبت نميدهند. پس اسنادها را در مورد خودتان خوب بشناسيد و از آنها به طور معقول و واقعبينانه استفاده كنيد.
14 ـ پيروزمندان براي كارها و تصميمات خودشان دلايل و انگيزههاي محكمي دارند:
انسانهاي موفق ارزش و اعتبار والاي موفقيتها و تلاشهاي خودشان را با محركها و علل كوچك مثل رقابت با همسالان، همچشمي با فاميل، زهر چشم دادن به ديگران، اثبات توانايي خود به ديگران، مورد تشويق قرار گرفتن از سوي ديگران و گريز از تنبيه ديگران و ... معامله نميكنند. چرا كه تلاشهايشان را در درجهي اوّل به خاطر خودشان و اهداف متعاليشان و رسيدن به كمال و رسيدن به جايي كه بايد برسند و ... انجام ميدهند و در درجات بعدي برخي محركها را در نظر ميگيرند.
فرض كنيد داوطلب كنكور تمام سعي و تلاش خود را به كار ميگيرد تا قبول شود چون دختر عمويش سال گذشته قبول شده، يا پدر و مادرش پافشاري ميكنند كه قبول شود، يا قول خريد كامپيوتر، اتومبيل و موبايل و ... در قبال قبولياش داده شده است. هرچند اينها هم عوامل اثر گذار هستند ولي بيانصافي است كه لذت دروني و فردي داوطلب كنكور و اهداف متعالياش را از قبول شدن در دانشگاه و رشته مورد دلخواه و رشد و تكاملاش، صرفاً با عوامل
جزئي و بيروني ياد شده معامله شود. پس براي تمام فعاليتها و تلاشهاي خودتان در درجهي اول انگيزه و چرايي محكم و اصولي داشته باشيد تا موفقيتتان تضمين گردد.
12 ـ انسانهاي موفق از عزت نفس يا خود ارزيابي مثبت برخوردارند:
براي رسيدن به اين وضعيت، انسانهاي موفق از برتريها و امتيازات خودشان شناخت دارند. و شما هم اگر ميخواهيد به آن برسيد كافي است با خودتان دوست شويد و با خود آشتي كرده و دست از دشمني و كينه نسبت به خود برداريد و خودتان را از محكمهي ناعادلانه خودتان نجات دهيد. علاوه بر آن راههاي زير ميتواند شما را در رسيدن به عزت نفس بالا ياري دهد:
ـ فهرستي از توانمنديها و ويژگيهاي خود تهيه كنيد.
ـ خود را با ديگران كمتر مقايسه كنيد. به ويژه ضعف خود را با قوت ديگران مقايسه نكنيد.
ـ اين مطلب را بپذيريد كه هر انسان ضعفي دارد و قوتي.
ـ به سر و وضع و آراستگي ظاهر خود به طور شايسته و مناسب برسيد.
ـ از ديگران بخواهيد قوتها و امتيازات و برتريهاي شما را برايتان بگويند.
ـ و ...
13 ـ روش اسنادي (نسب دادن) خودتان را خوب بشناسيد و از آنها به طور شايسته استفاده كنيد:
منظور از اسنادها، اين است كه هر فرد موفقيتها، شكستها و نتايج تلاشهايش را به عوامل مختلف نسبت ميدهد. ممكن است فردي موفقيت خودش را به شانس خوب و شكستاش را به بد شانسي نسبت دهد و يا ممكن است ديگري به عوامل محيط، ديگران نسبت دهد و برخي هم به لياقت و شايستگي خودشان يا برعكس به بيلياقتي و ناتواني خودشان. شما از كدام دسته هستيد؟ عوامل اسنادي يا اسنادها به دو دسته كلي بيروني و دروني تقسيم ميشوند. در عوامل بيروني ديگران، افراد خانواده، دوستان، اقبال و شانس و شرايط جوي و محيطي و طبيعي و موانع و تسهيل كنندههاي بيروني قرار دارند. و در عوامل دروني لياقت، توانايي، تلاش و پشت كار، تعقل و تصميمگيري درست و برعكس بيلياقتي و ناتواني و بيتفاوتي و تنبلي و ... كه به خود فرد مربوط ميشوند قرار دارند.
انسان موفق به دليل خودشناسي قوي و در نظر گرفتن ساير صفات از اين اسنادها به نحو شايسته استفاده ميكنند. موفقيتهايي را كه در سايه تلاش و زحمت و پشت كار فراوان و با تدبير خودشان و ... به دست آوردهاند آنها را به ديگران و شانس و اقبال و ... نسبت نميدهند و از اين طريق احساس اقتدار و لياقت و شايستگي را در خودشان تقويت ميكنند. و در مقابل افراد پيروزمند شكستهايشان را كه ناشي از عوامل بيروني و شرايط و موانع اجتماعي است به خودشان و به بيلياقتيشان نسبت نميدهند. پس اسنادها را در مورد خودتان خوب بشناسيد و از آنها به طور معقول و واقعبينانه استفاده كنيد.
14 ـ پيروزمندان براي كارها و تصميمات خودشان دلايل و انگيزههاي محكمي دارند:
انسانهاي موفق ارزش و اعتبار والاي موفقيتها و تلاشهاي خودشان را با محركها و علل كوچك مثل رقابت با همسالان، همچشمي با فاميل، زهر چشم دادن به ديگران، اثبات توانايي خود به ديگران، مورد تشويق قرار گرفتن از سوي ديگران و گريز از تنبيه ديگران و ... معامله نميكنند. چرا كه تلاشهايشان را در درجهي اوّل به خاطر خودشان و اهداف متعاليشان و رسيدن به كمال و رسيدن به جايي كه بايد برسند و ... انجام ميدهند و در درجات بعدي برخي محركها را در نظر ميگيرند.
فرض كنيد داوطلب كنكور تمام سعي و تلاش خود را به كار ميگيرد تا قبول شود چون دختر عمويش سال گذشته قبول شده، يا پدر و مادرش پافشاري ميكنند كه قبول شود، يا قول خريد كامپيوتر، اتومبيل و موبايل و ... در قبال قبولياش داده شده است. هرچند اينها هم عوامل اثر گذار هستند ولي بيانصافي است كه لذت دروني و فردي داوطلب كنكور و اهداف متعالياش را از قبول شدن در دانشگاه و رشته مورد دلخواه و رشد و تكاملاش، صرفاً با عوامل
جزئي و بيروني ياد شده معامله شود. پس براي تمام فعاليتها و تلاشهاي خودتان در درجهي اول انگيزه و چرايي محكم و اصولي داشته باشيد تا موفقيتتان تضمين گردد.
15 ـ انسانهاي پيروزمند به موفقيت و پيروزيشان اميدوار و خوشبين بودهاند:
سعي كنيد آيندهي موفق و درخشان را در مورد اهداف و تلاشهاي خودتان، از قبل حس كنيد و آنها را لمس كنيد. از احساسات يأس و نااميدي، ترس و دودلي نسبت به خود و آيندهيتان، خود را دور سازيد چرا كه اين احساسات مانع تلاشها و فعاليتهاي شما هستند. تنبلي و سستي و احساس خستگي را در شما تداعي خواهند نمود.
16 ـ انسانهاي پيروزمند از توانستن و خواستن خوب بهره ميگيرند:
بسياري از موفقيتها و شكستهاي انسانها به تصوير ذهني هر فرد از خودش باز ميگردد. كساني كه تصورات ذهني مانند ناتواني، ناشايست بودن، بيلياقت بودن از خود دارند، دنبال بسياري از تصميمات و تلاشهايي كه در صورت انجامشان موفقيت در انتظارشان بوده، نميروند. يكي از اين تصويرهاي ذهني توانستن است كه نيروي مضاعفي در دارندهي خود ايجاد ميكند و او را به سمت پيروزي هدايت ميكند و ديگري هم خواستن است كه انگيزه بسيار قوي براي تلاشها و موفقيتهاست. پس اين نكته را در نظر داشته باشيد كه ميتوانيد پس بايد بخواهيد. در اين ارتباط يك چرخه يا دور توانستن در دو بعد مثبت و منفي و يك چرخه يا دور خواستن در دو بعد مثبت و منفي مطرح ميشود كه در صفحه بعد ترسيم شده است. سعي كنيد دور خواستن و توانستن خودتان را با موارد پيشنهادي تطبيق دهيد.
انسانهاي موفق در تمام تصميمات و موفقيتهايشان خودشان را در دور لازم توانستن و خواستن قرار داده و ميدهند. و از دور باطل هر كدام از آنها پيشگيري ميكنند. پس ميتوان ادعا نمود توانستن و خواستن مناسب مساوي است با پيروزي
17 ـ انسانهاي موفق رانندهي اتومبيل زندگيشان هستند نه مسافر آن:
برخي از انسانها سوار اتومبيل زندگيشان هستند كه فرمان و كنترل آنرا در اختيار ندارند. و در اين فرايند، زندگي آنها را به هر جايي كه خودش ميخواهد ميرساند چه موفقيت چه شكست. امّا برعكس برخي از انسانها (پيروزمندان) پشت فرمان اتومبيل زندگيشان هستند و خودشان زندگي خود را به سمت موفقيت هدايت ميكنند. و جهت حركت آنرا از سمت تاريكي و دستاندازها و شكستها باز ميدارند.
در اين اصل پيروزي يعني خود رهبري، خود جهت دهندگي، كنترل بر رفتارها و حركت زندگي خود و در كل هدفمند زندگي كردن و رهايي از وابستگيها در كنار استفاده از اصل مشورت در زندگي. و داشتن برنامه و برنامهريزي در زندگي. در نظر گرفتن خواستههاي معقول و مشخص كردن اولويتها و حركت در سمت رسيدن به اهداف و نزديكي به كمال و رشد و ترقي.
18 ـ پيروزمندان به پيروزيشان ايمان داشته و دارند:
چون انسانهاي موفق خواستهاند و توانستهاند و به خواستهها و تواناييهاي خود باور و اعتقاد دروني و قلبي داشتهاند و در نهايت بر اساس آن خواستهها و توانستهها و بر مبناي آن باورها و ايمان به پيروزي به موفقيتها هم رسيدهاند.
19 ـ انسانهاي موفق عادتهاي غلطشان را شناسايي ميكنند و سعي ميكنند آنها را از بين ببرند:
هر نوع عادتي، وابستگي است و وابستگي هم نشانهي ضعف و ناتواني است. در عادت و وابستگي انسان در اختيار مورد يا موارد عادت قرار ميگيرد در حالي كه انسان موفق شرايط را در اختيار خود دارد نه اين كه خود را در اختيار آن قرار دهد.
عادتهاي كوچك مثل عادت به خواب در ساعت خاص، عادت به نوشيدن چاي در زمان خاص، عادت به كشيدن سيگار يا هر نوع عادت در زندگي اگر ادامه يابد، ضعف و ناتواني را در انسان دروني ميكند. پس سعي كنيد خودتان را تسليم يك سري شرايط نكنيد و هر چيز را در اختيار خود داشته باشيد تا از اين طريق احساس اقتدار، برتري و لياقت را در خود پرورش دهيد و بر اساس توان اراده و اعتماد به نفس به زندگي پيروزمندانه ادامه دهيد.
20 ـ اصول بهداشت رواني در كل زندگي و در وجود افراد پيروزمند آشكارا ديده ميشود:
بهداشت رواني مجموعهي فعاليتها و اقداماتي را شامل ميشود كه فرد را به سلامت روان رهنمون ميسازند. و سلامت رواني هم داراي تعاريف مختلف است ولي در كل ميتوان گفت سلامت روان يعني رضايت نسبي از بودن و قرار گرفتن در مسير شدن. يعني انسانهاي سالم از نظر رواني از بودن، وضعيت فعليشان رضايت نسبي دارند تا بر اساس آن رضايت و پذيرش خود و موقعيت زندگيشان نيروي لازم را در جهت تكامل و رشد و ترقي كه همان شدن است، بدست آورند. پس رسيدن به جايي كه بايد رسيد و ميتوان رسيد، قرار گرفتن در مسير رشد و ترقي در كنار پذيرش و رضايت نسبي از وضعيت موجود، سلامت روان است.
مطلبي كه در بهداشت رواني حائز اهميت است تقدم پيشگيري بر درمان است. مجموعهي فعاليتهاي بهداشت رواني انسانها را در پيشگيري از مشكلات، سختيها و شكستها و ناراحتيها ياري ميرسانند. و شعار انسان سالم در اين اصل مهم بودن پيشگيري و ارزشمند بودن سلامتي قبل از بيماري در مقايسه با سلامتي بعد از درمان است. علاوه بر اصول و موارد قيد شده در همين بحث به اصول ديگري نيز اشاره ميشود كه افراد داراي سلامت روان از آنها استفاده ميكنند:
ـ اصل داشتن رابطهي صميمانه با ديگران.
ـ اصل پذيرش خود در هر شرايطي كه فرد قرار گرفته است.
ـ فدا كردن خوشيهاي آني و زودگذر براي رسيدن به خوشيهاي آتي و دراز مدت.
ـ اصل در نظر گرفتن تمام جوانب در تصميمات و فعاليتها.
برخيها عادت دارند در هر قدمي كه بر ميدارند صرفاً به نتايج مثبت فكر ميكنند. اين غفلت، هم نوعي بياحتياطي است و هم در صورت رسيدن به نتايج منفي و احساس شكست، نااميدي عقب نشيني و احساس يأس را به دنبال خواهد داشت. پس لازم است در هر كاري به نتايج مختلف كه احتمال دارد پيش آيد فكر كنيد، هر چند انديشه موفقيت بايد بيشتر باشد.
ـ اصل استفادهي حداكثر از موقعيتها و فرصتها:
در صحبتها و رفتارهاي پيروزمندان حالتهاي افسوس و پشيماني را كمتر خواهيد ديد چون در هر كاري تلاش ممكن را انجام دادهاند و در صورت شكست هم خودشان را اسير، اي كاش اين كار را ميكردم و اي كاش اين كار را نميكردم نميسازند. از طرف ديگر انديشهي قبل از عمل را هم دارند و تنها بعد از عمل به نتايج اعمال و رفتارشان نميانديشند. و در مجموع قبل از اقدام به هر كاري ميدانند چه كاري را لازم است انجام بدهند و چه كاري را نبايد انجام دهند و در اين راه از انديشه و تعقل و تجربيات
خود و ديگران و از هوش و استدلال و اراده و آزادي خود به خوبي بهره ميگيرند.
ـ اصل جايگزين كردن كنترل دروني به جاي كنترل بيروني:
قبل از اين كه ديگران ما را ارزيابي كنند، تشويق و تنبيه كنند، يا تذكر دهند، خودمان، خودمان را ارزيابي، تشويق و تنبيه كنيم و تذكر دهيم. براي رفتارهايمان، در مقابل عوامل بيروني يا محركها، انگيزش فردي و دروني داشته باشيم.
ـ اصل استفاده مناسب از دو اصطلاح «خود» و «هم»:
در جايي كه مسائل فردي مطرح است و خود شخص مهم است و ديگران مطرح نيستند، اصطلاحاتي كه به همراه «خود» هستند مهم و معني دارند. مثل خوداحترامي، خوددوستي، خودتشويقي، خودتنبيهي، خودارزيابي، خودرهبري، خودكنترلي و ... ولي در جايي كه ديگران هم هستند و روابط اجتماعي مطرح است اصطلاحاتي كه داراي «هم» هستند معتبرند. مثل همدلي، همكاري، همآهنگي، همنوايي، همراهي و .... انسان سالم از اينها در جاي لازم استفاده ميكند و خود را پايبند به آنها ميداند.
ـ اصل پرهيز از افراط و تفريط در تمام امورات.
ـ اصل تقويت احساس نشاط و خوشايند در زندگي و كاهش احساسات ناخوشايند مثل ترس، نگراني، دلهره و اضطراب و ...
ـ اصل خودباوري و پذيرش فرد.
ـ اصل داشتن اهداف واقعبينانه.
ـ اصل ايجاد رابطه منطقي بين دادهها و ستادهها در كل زندگي:
در هر كاري و در هر تصميمي دادهاي وجود دارد يعني آن چيزي كه فرد از دست ميدهد، و ستادهاي، يعني چيزي كه در مقابل آن به دست ميآورد. برخي از نوجوانان و جوانان در زندگيشان به دليل وجود احساسات شديد رابطهاي منطقي بين اين دو برقرار نميكنند. براي بدست آوردن مثلاً يك لذت كوچك، بخش بزرگي از انرژي
رواني و فيزيكي و شخصيت خودشان را فدا ميكنند. يا دانشآموزي كه 2 ساعت زمان براي مطالعه صرف ميكند، البته در اثر عدم رعايت عوامل مؤثر و اصول آن، در آخر متوجه ميشود 2 صفحه مطلب خوانده است. در اين حالتها دادهها خيلي بيشتر از ستادهها بوده. پس بهتر است ستادهها را خيلي بيشتر از دادهها، داشته باشيد.
ـ اصل رهايي از اشتباهات و خطاهاي گذشته:
از گذشته تنها تجربه كسب كنيد تا خطاها و اشتباهاتاش دوباره تكرار نشوند. اتفاقات و پيشآمدهاي گذشته چه خوب و چه بد از دست فرد خارج شدهاند، پس سرزنش خود و ديگري به خاطر آنها نتايجي را به دنبال نخواهد داشت، تنها نتيجهاي كه دارد نتايج ناخوشايند هستند.
ـ اصل زندگي در زمان حال:
بسياري از روانشناسان بر اهميت زمان حال، و اتفاقات اين جا و اكنون تاكيد فراوان دارند. به دليل اين كه گذشته از دست فرد خارج شده و آينده هم هنوز در اختيارش نيست، پس چيزي كه مهم است زمان حال است و هرگونه دخل و تصرفي ميتوان در آن صورت داد. داوطلب كنكوري كه به خاطر شكست سال قبلاش پريشان و نااميد است و داوطلب ديگري كه هنوز 6 ماه مانده به امتحان به فكر ناتواني در پاسخ دادن به سؤالات آزمون است و اضطراباش را بالا ميبرد، هر دو از زمان حال خارج شدهاند يكي در گذشته گير كرده ديگري در آينده.
ـ اصل رهايي از مشغلههاي فكري ناتمام و ناقص.
در اين اصل بر اين نكته تأكيد ميشود كه بايد از مسائل، دغدغهها و مشغوليتهاي فكري كه انديشه فرد را به خود مشغول كردهاند. به طريقي رهايي پيدا كرد. در غير اينصورت مزاحمتي براي فرد ايجاد خواهند نمود. و اصول ديگر، كه در منابع اختصاصي بهداشت رواني به آنها پرداخته ميشود.
21 ـ انسانهاي موفق به جاي رقابت با ديگران، رقابت با خود را ترجيح ميدهند:
اولاً در هر نوع رقابتي نياز به قضاوت و مقايسه وجود دارد. يعني فردي كه با ديگران رقابت دارد خود را با آنها مقايسه ميكند و در مورد ضعف و قوت و برتري و عدم آن در مورد خود و ديگران به قضاوت دست ميزند. ثانياً در رقابت، عادلانه است كه دو طرف مورد رقابت با يكديگر مساوي و هم سطح باشند. اما آيا اين برابري و يكساني بين دو انسان، وجود دارد. بر اساس اصل تفاوتهاي فردي نميتوان دو نفر را حتي آنهايي كه دو قلوي يكسان هستند با هم برابر و يكسان دانست. پس رقابت بين آنها زياد معنيدار نيست.
فردي كه خود را با ديگران مقايسه ميكند و بين خود و ديگران در مورد قوي و ضعيف بودن خود يا ديگران به قضاوت مينشيند، مانند فردي است كه بين دو جعبه كه از داخل و محتويات يكي از آنها تا حدودي مطلع است ولي از محتويات جعبهي ديگر اصلاً اطلاعي ندارد، ميگويد اين از آن برتر يا پستتر است. در حالي كه اين قضاوت، قضاوت صحيح و درستي نيست. فرد معمولاً از خودش، از تواناييها، ضعفها و مهارتها و ميزان معلومات و آمادگي خودش تا حدودي اطلاع دارد (جعبهي اول) اما از دوست، فاميل، همكلاس و ديگران اين اطلاعات را ندارد (جعبهي دوم)، پس چگونه ميتواند به قضاوت عادلانه و درستي دست بزند.
بر اساس اين دلائل چنين مقايسه و قضاوتي و در نهايت رقابت با ديگران پايه و اساس منطقي و محكمي ندارد. اما رقابت با خود، وقتي داوطلب يك آزموني ميگويد احساس ميكنم در مهرماه آمادگيام 30 درصد است، بايد سعي كنم در آبان ماه آن را به 40 درصد برسانم و همينطور الي آخر. اين رقابت با خود است از طرف ديگر بر اساس نفس اماره و نفس لوّامه در وجود انسان دو «من» متفاوتي وجود دارد، يكي فرد را به سستي و تنبلي و زشتي و خواب و شكست سوق ميدهد و آن ديگري فرد را به پيروزي، مطالعه، غلبه بر مشكلات و تلاش و ... سوق ميدهد. و اختيار اينها در دست «خود» انسان است و هميشه بين آنها رقابت حاكم است. پس اگر دنبال رقابت و ميدان رقابت هستيد، ميتوانيد آن را در خود پيدا كنيد. اين هم بعد ديگري از رقابت با خود است. در مجموع ميتوان ادعا نمود كه رقابت با خود بهتر و منصفانهتر و منطقيتر از ديگران است.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۲ ساعت 1:13 توسط احسان فروتن
|
باشگاه فرهنگی ورزشی صباصفه اصفهان (سال تاسیس 1388)