ورزش و سیاست
شاید در نگاه اول این دو واژه، دو مقوله ی جدا از هم به نظر بیایند؛ ولی تجربه های مختلف در طی زمان ثابت کرده اند که ورزش و سیاست در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر هستند. چرا که ورزش نه تنها جنبه ی تفریح و سلامتی دارد، بلکه در قرون اخیر وسیله ای برای رقابت محسوب شده است.
از تاثیرات مهمی که ورزش بر سیاست دارد می توان به ایجاد صلح بین دو ملیت مختلف اشاره کرد.چنانکه دیدم در سال 1971 بازی پینگ پنگ بین جوانان چینی و آمریکایی، عامل مهمی برای صلح و در واقع ایجاد رابطه سیاسی وبهبود آن بین دو کشور شد.
ورزش همین طور عامل مهمی برای تثبیت غرور و عزم ملی و ایجاد حس اتحاد محسوب می شود.
همان طور که در سال 2005 پس از پیروزی ایران از بحرین مردم ایران به خیابان ها رفتندو این شادی را جشن گرفتند.
از تاثیرات دیگر ورزش می توان از جنبه ی سرمایه داری و قدرتمندی آن نام برد. برای مثال می توان به برقراری ارتباط بین کیسینجر و رئیس فیفا که میزبانی آمریکا در جام جهانی 1994 را به همراه داشت اشاره کرد.
ورزش ضرراتی هم به سیاست می زند. مثلاً هنگامی که ورزشکاری پرطرفدار بگوید که می خواهد به چه کسی رأی دهد، همه ی طرفداران او هم به فرد مورد نظر رأی خواهند داد ؛ چون آن ورزشکار برایشان تبدیل به بت شده است و این خود باعث نادرست شدن انتخابات می گردد
همچنین ورزش ابزاری برای نشان دادن اعتقادات می باشد. همانگونه که ورزشکاران ایرانی (و برخی دیگر از ورزشکاران مسلمان) با حریفان اسراییلی خود مسابقه نمی دهند. حتی اگر به قیمت از دست دادن مدال های رنگارنگ باشد.
با توجه به مطالب بالا می توان به این نتیجه رسید که اگر چه در ظاهر ورزش از سیاست جداست ولی در عمل ورزش یکی از کارآمدترین ابزار های سیاست مداران است
در سالیان اخیر ورزش تریبونی بسیار گسترده و کم خرج برای سیاستمداران شده و آنهاحداکثر بهره برداری را از آن برای پیشبرد اهداف خود می نمایند و بسیاری از اصحاب تجارت و سرمایه داران عظیم غربی و آسیایی شهرت از دست رفته یا هرگز بدست نیامده خود را در چمن سبز استادیوم ها و باشگاه های ورزشی می جویند.
بعضا در لابه لای سوت ممتد هواداران و فریاد روی سکوها زمزمه شعار های سیاسی شنیده می شود و مردمان ، ناراضی بودن خود را از سیاست و اداره کشور در میان غریو تشویق هواداران خویش فریاد می کنند بدون اینکه واهمه ای از تفتیش عقاید خویش داشته باشند چرا که این فریاد و نهیب پاره ای از جامعه است که در برابر صدها دوربین از شبکه های خبری و خبرگزاریها به غرش در می آید و صاحب منصبانی که آرام و آسوده در خانه های محصورشان پشت گیرنده ها با وحشت به این هیاهو می نگرند سراسر وجودشان به لرزه در می آید اما عده ای نیز با اجیر کردن لیدر هایی عوام فریب و دادن اندک وجهی به آنان سعی در تخریب مخالفان خود را دارند و بسیاری از اوقات از جای خاصی از ورزشگاه افراد بسیاری خود وخانواده اشان حتک حرمت می شوند و بدون چکاندن ماشه ای مدیر یا سرپرست سازمانی آرام آرام به حاشیه انزوا و بایکوتی ناخواسته می رود .
واین داستانیست که دامنه سیطره آن بر پیکره ورزش جهان رو به فزونیست و کیست که نداند که در افتتاحیه المپیک پکن چه گذشت و کدامین رهبران سیاسی در چه جایگاهی غرور و شوکت اژدهای سرخ را به نظاره نشستند و چینی ها فریاد بلند ترقی و استقلال خود را بر سر خود کامگانی از آنسوی زمین فرود آوردند و جهان به نبوغ وهنر آنان افرین گفت و روسای پنتاگون در ساختمان شش گوشه اشان به تفکری عمیق فرو رفتند و تولد ابر قدرت جدید را در جایی که آفتاب بر می خیزد به نظاره نشستند .
سعود به جام جهانی برای کشورهایی فاتحی چون برزیل ، آلمان ، ایتالیا و فرانسه معنا و اهمیتی مانند ممالک توسعه نیافته چون کشور های آفریقایی ندارد . حضور در جمع سی و دو تیم حاضر در مرحله پایانی برای دولت های گمنام چنان کسب مشروعیتی بزرگ است که بیرق سرزمینشان بر روی میلیونها گیرنده تلوزیونی در جای جای کره زمین به نمایش در می آید و سرزمینی چون غنا ، آمریکا را در قلب جهان توسعه یافته به لرزه درمی آورد و ملیونها نفر به نام این سرزمین خیره شوند که آیا درست دیده اند و اشتباهی صورت نگرفته ! آری نه اینجا افریقاست و آوردگاهی با حضور مردانی گمنام از سرزمین غنا.
ابراهاموویچ مالک میلیاردر و افسانه ای باشگاه چلسی ره صد ساله را یک شبه پیمود . این سرمایه دار روسی اگر یک قرن در تجارت موفقیت کسب میکرد نمیتوانست شهرت افسانه ای را که با حضور در راس قدرت چلسی بدست آورده کسب کند. وی این باشگاه را نزدیک ۷۰ مییلیون دلار خرید و قصد فروش ان را به رقمی نزدیک به هفتصد ملیون دلار دارد . ابراهاموویچ شهرتی بسیار با خریدن این باشگاه بدست آورد و همچنین سود بسیار زیادی کسب کرد که هرگز در قلمرو تجارت به چنین چیزی نمیرسید آری ورزش دیگر ورزش نیست..و تبدیل به بورسی بسیار پر منفعت تر از وال استریت گشته است!
حقیقت آن است که ورزش و سیاست همیشه با هم به طور نزدیک مربوط بوده اند.
تحریم المپیک نیز در سالهای مختلف بهانه ای بوده است برای دولت ها در جهت اعتراض و برائت از دولت مقابل خود یا در سال ۱۹۶۸ دو دونده ی دوی سرعت آمریکا بر روی سکوی قهرمانی به جنبش حمایت از حقوق سیاهان ادای احترام کردند که سیاست از راهی وارد خواهد شد و جدایی بازیهای المپیک از سیاست امکان پذیر نبوده است.
واینگونه است که جام جهانی ۲۰۱۰ قاره ی سیاه را از انزوا خارج می کند و آفریقا به جهان ثابت می کند که دیگر در حاشیه نیست بلکه میزبانی توانمند برای جشنواره ها و فستیوالهای جهانی می باشد و در آینده ای نه چندان دور قطر جزیره ای کوچک در آبهای خلیج همیشه فارس در صدر رسانه های جهان قرار خواهد گرفت
جایگاه ورزش در فضای اجتماعی جوامع مدرن به طور روزافزونی اهمیت يافته است. عوامل متعددي در اين پديده دخيل بودهاند كه از جمله ميتوان به گسترش رسانههاي جمعي، فراگير شدن و افزايش اوقات فراغت، گسترش شبکه ارتباطات بینشهری، افزایش تعداد و حجم فضاهای حضور دستهجمعی تماشاچیان و توجه روز افزون به مسائل مربوط به سلامت كه ارتباط آن با ورزش امري بديهي شمرده ميشود، اشاره كرد.
یکی از نتایج این دگرگونی، رشدی چشمگیر در امکانات بالقوه نهفته در پدیده ورزش است برای بسيج مردمي: خواه اين بسيج در شكل عملي خود مانند حضور مردم در ورزشگاهها به عنوان تماشاچي تبلور پیدا کند و خواه به شكل بسيج احساسات عمومی به هنگام ابراز خرسندي از یک پيروزي ورزشي و يا اعلام نارضايي از يك شكست. مسلم است كه يك چنین توان بسیجی هيچيك از حوزههاي عمل انساني را که وجودشان به طور مستقیم یا غیرمستقیم به رويكرد جمعهاي گسترده بسته است، بيتفاوت نميگذارد. از آن جمله است رويكرد بنگاههاي اقتصادي به ورزش و استفاده از آن براي تبليغ كالاهاي خويش یا توجه سياستمداران به ورزش برای پیشبرد اهدافشان. توجه سياسي به ورزش از طریق تجزیه و تحلیل این توان بسيج قابل درك نميباشد.
به عبارت دیگر توجه سياسي به ورزش از سويهها و لايههاي متعددي برخوردار است كه درک و شناخت آن را از فيالمثل توجه اقتصادي به ورزش پيچيدهتر ميكند. بنگاههاي اقتصادي از ورزش استفاده تبليغاتي ميكنند و ورزش از آنها براي بهبود امكاناتش سود ميبرد. فارغ از این وجه، توجه اقتصادی به ورزش فقط در چارچوب تبديل شدن باشگاههاي ورزشي به بنگاههاي اقتصادي تمام عيار ارزش مطالعه دارد. همين امر در مورد استفاده حركتهاي نوعدوستانه و بشر دوستانه از ورزش نیز صادق است. اين حركتها از ورزش براي عمومي كردن برنامههاي خود، و جلب توجه هر چه گستردهتر استفاده ميكنند و ورزش نيز با درگير كردن خود در اين نوع حركتها، چهره مخدوش شده خود به واسطه همسویی زیاده از حدش با اقتصاد را تا حدی پاک میکند. اما در ارتباط ورزش و سياست وضع به گونه ديگري است.
در اينكه سياستمداران از ورزش براي شناساندن خود به عموم و جلب نظر آنان استفاده ميكنند شكي نيست و همين طور در بهرهبرداریِ متوليان ورزش از سياستمداران براي رفع موانعي كه در مقابلشان قرار ميگيرد. اما این ماجرا فقط به اين ارتباط دو سويه محدود نميماند.
دليل اصلي اين ارتباط گسترده وجود قطب سومي است در رابطه سياست و ورزش. در واقع هم در ارتباطي كه اقتصاد با ورزش ايجاد ميكند و هم در ارتباطي كه حركتهاي نوعدوستانه با ورزش برقرار میسازند، خيل عظيم تماشاچيان فقط نقشي منفعل دارند. اما در رابطهاي كه ميان سياست و ورزش برقرار ميشود، اين گروه ميتواند نقشي فعال نيز ايفا كند. وجود همين قطب سوم بالقوه فعال استفاده سياسي از ورزش را به امر خطيري تبديل ميكند كه ميتواند هر آن عليه كساني به كار گرفته شود که امیدِ انتفاع از اين ارتباط را دارند. خواه اين دولتها باشند كه بخواهند از خصلت بسیجکننده ورزش براي پيشبرد اهداف سياسي خود استفاده ببرند، اهدافي كه نتوانستهاند با عملكرد مثبت خود به آن دست یابند، خواه اين نيروهاي منتقد دولت باشند كه بخواهند به عوض سعی و تلاش در بسيج سياسي حول برنامهها و اهداف روشن، با برانگيختن عواطف ايجاد شده در ارتباط با ورزش قدرت خويش را به كرسي بنشانند. نکته اصلی آن است که فراخواندن خیل عظیم علاقمندان به ورزش بهر مداخله در سیاست، میتواند حضور این افراد را در صفِ مقدم سیاست نیز به دنبال بیاورد و نه فقط حضوری ثانوی پشتِ خواستههای این یا آن گروه سیاسی.
به همین دلیل است که ارائه یک ارزیابی دقیق از ارتباط سیاست و ورزش از جمله مستلزم شناخت اجتماعی و فرهنگی افرادی است که به نحو پیوستهای در زمرة علاقمندان به مسابقات ورزشی قرار دارند و نیز مستلزم درک گونهشناسی ساختاری نوع بسیجی که از این طریق شکل میگیرد ـ به عنوان مثال تودهوار بودنش ـ و دست آخر مستلزم درکِ محدودیت این نوع بسیج است در بازتاب دادن سویههای مهمی از سیاست
باشگاه فرهنگی ورزشی صباصفه اصفهان (سال تاسیس 1388)