زبان حال مسئولان فدراسیون فوتبال از بالا تا پایین، این روزها « ای برادر کجایی؟» است به یاد فیلم برادران کوئن، حالا چرا؟ به نظر اینان گمشده، پیدا شده! سرانجام روزها این طرف و آن طرف را گشتن و به قول خودشان 50 مربی طراز اول دنیا را (داریم این همه مربی طراز اول؟) از دم تیغ معیارهای بلند و کوتاه فدراسیونی‌ها گذراندن، زحمت چندین و چند سفر خارجی را به جان خریدن! از روز و شب گذشتن و دنبال سرمربی گشتن برای تیم ملی آن هم از نوع مناسبش، شد «کارلوس کرش» پرتغالی! آخر سرود برادر جان کجایی آقایان شد دستیار سرشناس فرگوسن که حالا نمی‌شود گفت مربی کوچکی است، حالا نمی‌شود گفت پایه‌های روان فوتبالی‌اش مبتنی بر آنالیز است و از همین رو کار می‌کرده کنار دست سرمربی نامدار منچستر یونایتد.

کارلوس کرش را حالا نمی‌توان گفت مربی بی‌مایه‌ای است، برانکو و قطبی نیست که ایران را کردند سکوی پرتاب خودشان! کارنامه نسبتاً پر و پیمانی دارد اما سوال اینجاست که فدراسیون نشین‌ها سوای کارنامه و معیارهای دیگری که خودشان می‌دانند از لحاظ فنی چه نگرشی به انتخاب سرمربی آینده تیم ملی داشته و دارند؟

کوچینگ مبتنی بر تاکتیک

کارلوس کرش همان‌طور که اشاره شد یک مربی با نگرش‌های تحلیل‌گرایانه و مبتنی بر آنالیز است. کوچینگ کرش براساس متدهای تاکتیکی تعریف شده و شکل عملیاتی به خود می‌گیرد، یعنی اگر قرار باشد بهترین استفاده را از توانایی‌های فردی مانند کرش ببریم باید تیمی کاملاً تاکتیک پذیر در اختیارش قرار دهیم و این مقوله تاکتیک چیزی است که همیشه گمشده فوتبال ما بوده و هست از سطوح پایه نداشته گرفته تا باشگاهها تا تیم ملی! از لحاظ تعریف فنی، فوتبال ما خصوصا در سطح ملی مبتنی بر بازی فیزیکی، استفاده از خلاقیت‌های فردی و انگیزش است. تاکتیک جایگاه چندانی در فوتبال ما ندارد و بر همین پایه نمی‌توان انتظار تاکتیک پذیری، فهم تاکتیکی سطح بالا و همسویی تیمی بر مدار سیستم‌های فنی از آن داشت. پس به چه نتیجه‌ای رسیدیم؟ این که کرش یک مربی با توانایی‌های تاکتیکی است که کوچینگ و هدایتش هم بر همین اساس است، حال آن که تیم ملی ما هیچ گاه چنین تاثیرپذیری فنی در زمین فوتبال نداشته و به این زودی‌ها هم نخواهد داشت!

کوچینگ مبتنی بر مدیریت و انگیزش

شاید بتوان مدعی شد گزینه‌ای مثل فیلیپه اسکولاری به مراتب مفیدتر و کارآمدتر باشد برای ما چرا؟ چون روش کوچینگ مربیانی مثل اسکولاری با فرهنگ فنی فوتبال ما سازگاری صددرصد دارد، یعنی کوچینگ مبتنی بر مدیریت تیمی و انگیزش‌های فردی! داستان قهرمانی برزیل در جام جهانی 2002 کره جنوبی - ژاپن و استفاده اسکولاری از منویات کتاب «هنر جنگاوری» اثر «سان تزو» موید همین نکته می‌باشد. بر همین مبناست که شاهد بوده‌ایم مربیانی مثل «آری‌هان» و «دنیزلی‌» تجربه‌های موفق‌تری در فوتبال ایران بوده‌اند.

همه می‌دانیم که فوتبال ما از تاثیرپذیری انگیزشی بالایی برخوردار است. نمونه برایش بسیار است از حماسه ملبورن گرفته تا خیلی مسائل دیگر. از طرفی بارها به چشم دیده‌ایم که توان مدیریتی مربی و گرایش‌های ضد بازیکن سالارانه‌اش بخشی عظیم موفقیت‌های فوتبال ما را رقم زده است.

توجه

مقوله پیش گفته نکته کوچک اما بسیار مهم و تاثیرگذاری بر روند حرکتی تیم ملی در آینده است که امید می‌رود تا کار از کار نگذشته فدراسیون نشین‌ها بدان توجه کنند تا تجربه «بلاژویچ» بار دیگر برای فوتبال ایران تکرار نشود.