یك مربی همواره دوراه پیش روی دارد:یكی آنكه شیوه و سازمانی را مطابق توانائیهای فوتبالیست هایی كه در اختیار تیم است بكار گیرد.دوم آنكه بازیكنانی را برگزیند كه بتوانند مطابق سازمان و شیوه های او بازی كنند.هركدام از این روشها ارزشمند است با آنكه راه اول بهتر است .یك مربی وقتی با شیوه و آرایش از پیش تعیین شده مربیگری تیم را برعهده می گیرداگر نتایج مثبت اوراهمراهی نكندامكان كمتری برای ایجاددگرگونی و تحول دارد. از سوی دیگر اگر در جریان یك مسابقه مربی مقابل تاكتیكی رابه كار گیردكه شیوه های او را خنثی كند و فوتبالیستها تنها یك نوع بازی معین را بشناسد امكان تغییرات تاكتیكی به شدت كاهش می یابد.

بازی بسته

گروهی از مربیان در قالب یك سازماندهی و شیوه مشخص بازی نوعی بازی بسته را طراحی می كنند . نباید اینگونه فرض شود كه این شیوه خلاقیت را از بازیكنان سلب می كند بلكه برخلاف آن سازمان بازی باید این امكان را فراهم سازد كه بازیكن روش رقیب راخنثی و بر آن غلبه كند ؛ حتی بازی بسته می تواند افق گسترده ای را در یافتن و خلق راه حل ها برابر ذهن بازیكن بگشاید. دیدارهائی كه در آنها دو مربی خوب مقابل یكدیگر قرار می گیرند اما در شیوه های درخشان همیشگی خود تغییراتی ایجاد می كنند همواره به مسابقه هایی بسیار تماشائی تبدیل می شود. بهترین حالت آن است كه مربی سازمان و شیوه ای بكار گیرد كه در آن هر بازیكن امكان استفاده از حداكثر توانائیهای خود را داشته باشد. از این رو منطقی است كه تاكتیك مطابق توانائیهای بازیكنان باشد و نه اینكه بازیكن محدود به بازی مطابق یك شیوه خاص شود.