كاپيتان
اشاره: براي پيروزي در فوتبال و موفقيت به مديريت خوب نيازمنديم. مديري كه توانايي هماهنگ كردن خواستهاي يك گروه براي نيل به هدف را داشته باشد.
در يك تيم فوتبال مديريت در سه طبقه تقسيم مي شود. مدير تيم، مربي و كاپيتان كه بارها در مورد مديريت و مربيگري به تفضيل نوشته شده است. اما كمتر به نقش كاپيتان پرداخته شده و مورد بررسي قرار گرفته است،
در حالي كه كاپيتان چه در داخل ميدان و چه خارج از آن، يك مدير و مربي است و در موفقيت يك تيم نقش بسزايي دارد. در طول تاريخ نيز تيم هايي كه كاپيتان مقتدر و مديري داشتند، بسيار موفق تر عمل كردند، مثل آلمان ۷۴ با بكن باوئر، آرژانتين با مارادونا، هلند با كرايف و در همين ايران در زمان كاپيتاني پرويز قليچ خاني، علي پروين، احمد رضا عابدزاده و بخصوص علي دايي.
مي توان براي يك كاپيتان خوب ويژگيهاي بسياري برشمرد كه اولويت اول داوطلب شدن اوست و مسائل ديگر مانند توانايي فني، توانايي ذهني، قدرت تصور، داشتن شهامت، اعتماد به نفس و تعادل و...كاپيتان بايد زبان گوياي تيم باشد. اين كار به نفع بازيكنان و باشگاه است.
چرا كه گذشته از همه مسائل، منافع بازيكنان و باشگاه ها امري مهم و حياتي است. كاپيتان و بازيكنان بايد به يكديگر افتخار كنند، الزامي ندارد كه معيار انتخاب سرگروه فقط تلاش و بازي برتر باشد. هرچند كه در نهايت ملاك اكثر باشگاهها براي انتخاب همين است.
البته اگر بازي كاپيتان الگوي ديگر بازيكنان قرار گيرد و از لحاظ فني بهتر از بقيه باشد شرايط مهمي فراهم شده اما اين احتمال وجود دارد كه او از نظر بدني در حدي نباشد كه بتواند از اين منظر، از تمام رقبايش برتر نشان دهد، پس ممكن است فردي بتواند يك كاپيتان عالي باشد اما بهترين بازيكن تيمش نباشد.
منطقي ترين شرط براي كاپيتان اين است كه او پر از حس عزت و عظمت باشد. او بايد باهوش ترين فرد گروه و در عين حال مورد احترام مديريت باشگاه و بازيكنان باشد.
كاپيتان نبايد مستبد باشد و به طور قطع بايد در بين بازيكنان تحت نظرش جوي توأم با علاقه و محبت ايجاد كند. او مي تواند- وبايد بتواند- نزد هم تيمي هايش برود، صحبت كند، حرفهايشان را گوش دهد و حتي وظيفه سخنگويي را انجام دهد.
نمي دانم شايد در بعضي از زمانها كاپيتان بي قيد و بي تعصب در زمين بهتر از چند مدعي در باندهاي مختلف است چرا كه هيچ چيز فاجعه آميز تر از تداخل اختيارات و مسئوليتها آن هم در شرايط بحراني يك بازي نيست. كاپيتان بايد تنها كنترل كننده جو تيم باشد و هيچ كس نبايد به خود اجازه دهد كه به اين حق او تجاوز كند.
من به مشورت مربي با كاپيتان و كاپيتان با بازيكنان اعتقاد دارم. نتيجه مشورت خارج از اين دو حالت نخواهد بود، يعني اين نظرخواهي يا به نتيجه اي مستدل منتهي مي شود و يا برعكس كه در اين صورت چيزي از دست نمي رود و حداقل، مسايل از زاويه اي متفاوت از ديدگاه شخصي مورد بررسي قرار مي گيرد.
اگر كمي به فوتبال عميق تر نگاه كنيم، لايه هاي زيادي در آن مي بينيم. اگر علم فوتبال را بررسي كنيم- كه بسيار اعجاب برانگيز تر از آن است كه اغلب مردم فكر مي كنند- مي توانيم مسايل پنهاني را رديابي كنيم كه خارج از محدوده ديد تماشاگران است.
كاپيتان بايد با نگاه منتقدانه اي بازي را تماشا كند.اگر كاپيتان قدرت رهبري داشته باشد و حركت تيمي را به دقت تحت نظر داشته باشد مي تواند جريان بازي را عوض كند.
در اين مورد مي توان از مارادونا به عنوان يك ابركاپيتان نام برد.
کاپيتان اگر داراي تحصيلات بالايي باشد فوق العاده است. فوتبال كنوني علم است و كاپيتاني كه فوتبال را از هر دو زاويه تهاجم و تدافع مورد مطالعه قرار دهد حتي اگر پست بازي اش مغايرت داشته باشد هميشه موفق است. به طور طبيعي بازيكنان طراز اول در هر لحظه بهترين حركت ممكن را انجام مي دهند.
چرا كه زير نظر گرفتن نحوه جريان بازي، جزيي از علم فوتبالي است كه بايد بياموزند.
البته وحي منزل نيست كه تمام دستور العملهاي داخل زمين را كاپيتان صادر كند، بلكه همه بازيكنان در حالي كه به راهنمايي هاي او توجه دارند، مي توانند مبتكر سيستم و نظمي جديد باشند و به سرعت ايده خود را به ديگر بازيكنان نيز منتقل كنند.
وظيفه مهم ديگر كاپيتان بهبود روابط تماشاگران و بازيكنان داخل ميدان است كه گاهي به شدت تيره مي شود.
قضاوت تماشاگران در مورد بازيكنان ناشي از برداشت شغلي و اغلب احساسي است، در اينجاست كه كاپيتان بايد احاطه خود بر مسايل حاشيه اي را نشان دهد و با عكس العمل هاي مداوم، رفتار تند و احساسي تماشاگران را خنثي كند.
او بايد از بازيكناني كه مورد اهانت قرار گرفته حمايت كند و فضاي پر تشنج به وجود آمده را تلطيف نمايد. كاپيتان بايد در هر موقعيت ممكن، رفتاري تشويق آميز و دلگرم كننده داشته باشد.
همچنين در مورد روحيات و خصوصيات بازيكنانش مطالعه كند و اطلاعات لازم را به دست آورد.
با تمام اين تفاصيل اعتقاد نداريد كه نقش كاپيتان در يك تيم كمتر از يك مربي نيست و در واقع كاپيتان يكديپلمات در ميدان است.
بدون شك چند سالي است كه كاپيتاني بزرگ در فوتبال متولد نشده است و كاپيتان هاي برترين تيم هاي جهان ازجمله برزيل قهرمان جهان و يونان قهرمان اروپا _ نسبت به گذشته و مقايسه با خودشان در وضعيت متوسطي قرار دارند.
در واقع در عصر متوسط ها قرار داريم آن هم در زماني كه غول هاي بزرگ با بازوبند پهني در دست چپ به ميدان مي رفتند. اگر آن بزرگان چنان احساسي را در وجود تماشاگران به وجود مي آوردند، كاپيتان هاي امروزي شوقي را ايجاد نمي كنند.
در يك تيم فوتبال مديريت در سه طبقه تقسيم مي شود. مدير تيم، مربي و كاپيتان كه بارها در مورد مديريت و مربيگري به تفضيل نوشته شده است. اما كمتر به نقش كاپيتان پرداخته شده و مورد بررسي قرار گرفته است،
در حالي كه كاپيتان چه در داخل ميدان و چه خارج از آن، يك مدير و مربي است و در موفقيت يك تيم نقش بسزايي دارد. در طول تاريخ نيز تيم هايي كه كاپيتان مقتدر و مديري داشتند، بسيار موفق تر عمل كردند، مثل آلمان ۷۴ با بكن باوئر، آرژانتين با مارادونا، هلند با كرايف و در همين ايران در زمان كاپيتاني پرويز قليچ خاني، علي پروين، احمد رضا عابدزاده و بخصوص علي دايي.
مي توان براي يك كاپيتان خوب ويژگيهاي بسياري برشمرد كه اولويت اول داوطلب شدن اوست و مسائل ديگر مانند توانايي فني، توانايي ذهني، قدرت تصور، داشتن شهامت، اعتماد به نفس و تعادل و...كاپيتان بايد زبان گوياي تيم باشد. اين كار به نفع بازيكنان و باشگاه است.
چرا كه گذشته از همه مسائل، منافع بازيكنان و باشگاه ها امري مهم و حياتي است. كاپيتان و بازيكنان بايد به يكديگر افتخار كنند، الزامي ندارد كه معيار انتخاب سرگروه فقط تلاش و بازي برتر باشد. هرچند كه در نهايت ملاك اكثر باشگاهها براي انتخاب همين است.
البته اگر بازي كاپيتان الگوي ديگر بازيكنان قرار گيرد و از لحاظ فني بهتر از بقيه باشد شرايط مهمي فراهم شده اما اين احتمال وجود دارد كه او از نظر بدني در حدي نباشد كه بتواند از اين منظر، از تمام رقبايش برتر نشان دهد، پس ممكن است فردي بتواند يك كاپيتان عالي باشد اما بهترين بازيكن تيمش نباشد.
منطقي ترين شرط براي كاپيتان اين است كه او پر از حس عزت و عظمت باشد. او بايد باهوش ترين فرد گروه و در عين حال مورد احترام مديريت باشگاه و بازيكنان باشد.
كاپيتان نبايد مستبد باشد و به طور قطع بايد در بين بازيكنان تحت نظرش جوي توأم با علاقه و محبت ايجاد كند. او مي تواند- وبايد بتواند- نزد هم تيمي هايش برود، صحبت كند، حرفهايشان را گوش دهد و حتي وظيفه سخنگويي را انجام دهد.
نمي دانم شايد در بعضي از زمانها كاپيتان بي قيد و بي تعصب در زمين بهتر از چند مدعي در باندهاي مختلف است چرا كه هيچ چيز فاجعه آميز تر از تداخل اختيارات و مسئوليتها آن هم در شرايط بحراني يك بازي نيست. كاپيتان بايد تنها كنترل كننده جو تيم باشد و هيچ كس نبايد به خود اجازه دهد كه به اين حق او تجاوز كند.
من به مشورت مربي با كاپيتان و كاپيتان با بازيكنان اعتقاد دارم. نتيجه مشورت خارج از اين دو حالت نخواهد بود، يعني اين نظرخواهي يا به نتيجه اي مستدل منتهي مي شود و يا برعكس كه در اين صورت چيزي از دست نمي رود و حداقل، مسايل از زاويه اي متفاوت از ديدگاه شخصي مورد بررسي قرار مي گيرد.
اگر كمي به فوتبال عميق تر نگاه كنيم، لايه هاي زيادي در آن مي بينيم. اگر علم فوتبال را بررسي كنيم- كه بسيار اعجاب برانگيز تر از آن است كه اغلب مردم فكر مي كنند- مي توانيم مسايل پنهاني را رديابي كنيم كه خارج از محدوده ديد تماشاگران است.
كاپيتان بايد با نگاه منتقدانه اي بازي را تماشا كند.اگر كاپيتان قدرت رهبري داشته باشد و حركت تيمي را به دقت تحت نظر داشته باشد مي تواند جريان بازي را عوض كند.
در اين مورد مي توان از مارادونا به عنوان يك ابركاپيتان نام برد.
کاپيتان اگر داراي تحصيلات بالايي باشد فوق العاده است. فوتبال كنوني علم است و كاپيتاني كه فوتبال را از هر دو زاويه تهاجم و تدافع مورد مطالعه قرار دهد حتي اگر پست بازي اش مغايرت داشته باشد هميشه موفق است. به طور طبيعي بازيكنان طراز اول در هر لحظه بهترين حركت ممكن را انجام مي دهند.
چرا كه زير نظر گرفتن نحوه جريان بازي، جزيي از علم فوتبالي است كه بايد بياموزند.
البته وحي منزل نيست كه تمام دستور العملهاي داخل زمين را كاپيتان صادر كند، بلكه همه بازيكنان در حالي كه به راهنمايي هاي او توجه دارند، مي توانند مبتكر سيستم و نظمي جديد باشند و به سرعت ايده خود را به ديگر بازيكنان نيز منتقل كنند.
وظيفه مهم ديگر كاپيتان بهبود روابط تماشاگران و بازيكنان داخل ميدان است كه گاهي به شدت تيره مي شود.
قضاوت تماشاگران در مورد بازيكنان ناشي از برداشت شغلي و اغلب احساسي است، در اينجاست كه كاپيتان بايد احاطه خود بر مسايل حاشيه اي را نشان دهد و با عكس العمل هاي مداوم، رفتار تند و احساسي تماشاگران را خنثي كند.
او بايد از بازيكناني كه مورد اهانت قرار گرفته حمايت كند و فضاي پر تشنج به وجود آمده را تلطيف نمايد. كاپيتان بايد در هر موقعيت ممكن، رفتاري تشويق آميز و دلگرم كننده داشته باشد.
همچنين در مورد روحيات و خصوصيات بازيكنانش مطالعه كند و اطلاعات لازم را به دست آورد.
با تمام اين تفاصيل اعتقاد نداريد كه نقش كاپيتان در يك تيم كمتر از يك مربي نيست و در واقع كاپيتان يكديپلمات در ميدان است.
بدون شك چند سالي است كه كاپيتاني بزرگ در فوتبال متولد نشده است و كاپيتان هاي برترين تيم هاي جهان ازجمله برزيل قهرمان جهان و يونان قهرمان اروپا _ نسبت به گذشته و مقايسه با خودشان در وضعيت متوسطي قرار دارند.
در واقع در عصر متوسط ها قرار داريم آن هم در زماني كه غول هاي بزرگ با بازوبند پهني در دست چپ به ميدان مي رفتند. اگر آن بزرگان چنان احساسي را در وجود تماشاگران به وجود مي آوردند، كاپيتان هاي امروزي شوقي را ايجاد نمي كنند.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۳۱ ساعت 1:0 توسط احسان فروتن
|
باشگاه فرهنگی ورزشی صباصفه اصفهان (سال تاسیس 1388)